درآمد

اين نوشتار تاريخ تفكر و تمدن غرب را فرا روي نظر قرار داده است و تلاشش معطوف به بازخواني ديگرباره رويكرد به اساطير، در تاريخ و تفكر مغرب زمين است. در نتيجه، جز اشاره اي مختصر به اثر عظيم فردوسي، شاهنامه، توجه چنداني به مبحث اساطير شرق و به ويژه ايران نشده است. نكتة ديگر آنكه اين نوشتار براي نشريهاي با اهداف خاص، به نگارش درآمده است و در بسياري از مباحث، تنها به اشاراتي كوتاه بسنده شده و از تطويل مطلب پرهيز گرديده است. بنابراين، اين نوشتار گزارشي مختصر از مقوله هاي بسيار گسترده است و تنها به ارائة رويكردهايي خاص به مقولة اسطوره، در تمدن غرب پرداخته است.
چکیده={پل ريكور، فيلسوف نام آور معاصر در مصاحبه اي دربارة اسطوره و نقش آن در جوامع انساني، از خطراتي ياد ميكند كه در صورت فراموشي جايگاه اسطوره و تأثيرگذاري هاي آن، پديد خواهد آمد. يكي از نتايج آن بحث اين بود كه اسطوره ها، به رغم ميل باطني ما، در كارند و وظيفة ماست كه براي جلوگيري از هر گونه نتيجة ناگوار، از ميان آنها، دست به انتخاب درست بزنيم كه اين مهم تنها در پرتو بازشناسي و معرفت اساطير ميسر خواهد بود.1
از اينجا، ميتوان بحثي را آغاز كرد كه اگر مهم نباشد، دست كم، ميتواند به مثابه انديشه هاي قابل تأمل و جدي طرح گردد و آن اينكه به راستي، آيا اسطوره چنين نقش اساسي در حوزة حيات انساني ايفا ميكند؟2}
درك اهميت اين پرسش، خود ميتواند زمينه اي براي درك اين مسأله فراهم سازد كه چرا در حوزة مطالعات مرتبط با گفتمان هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي، بخش مهمي از مباحث، به ارتباط اين حوزه هاي علمي با اساطير و علم اساطير شناسي و تأثير و تأثرات آنها بر يكديگر ميپردازد.3
رويكردهاي متفاوت به اسطوره، ابعاد گوناگوني از عمق و وسعت آن را فرا روي نظر قرار ميدهد. از حوزة دين و پژوهش هاي مرتبط با آن گرفته تا حوزة سياست، همگي بر مبناي تلقي¬هاي مختلف و مواجهه هاي متفاوتي به اسطوره شكل گرفته اند. در اين مختصر، با نگاهي ديگر باره، به واكاوي متفاوتي در مقولة اسطوره خواهيم پرداخت.
دعواي اسطوره و فلسفه، دعوايي آشناست و كتاب هاي متفاوتي4 به آن پرداخته و به خوبي آن را بررسي كرده اند؛ امّا نكتة قابل تأملي در اين ميان هست كه نميتوان از كنار آن، به راحتي گذشت و آن اينكه دعواي اسطوره و تاريخ دعوايي است كه تاريخ تفكر بيش از حد تصور، به آن مديون است و تا به امروز نيز ميان قائلان هر دو نظريه، همچنان درگيري و نزاع فكري، به صورتي جدي وجود دارد.5
تا پيش از ظهور و سيطرة انديشه هايي كه جهان را به صورتي مادي تحليل ميكرد و براي آن، آغازي مادي متصور ميشد، اسطوره ها به توجيه و تعبير هستي و پديده هاي آن مي پرداختند.6 اساطير در آن دوران، پرسش هاي بنيادي هستي شناختي را پاسخ ميدادند و از اين رهگذر، جايگاه انسان در هستي را تعريف ميكردند.
با آغاز دوران تعبير مادي از جهان، به تدريج، از اعتبار اساطير كاسته شد تا آنجا كه با ظهور افلاطون، اساطير به يك باره، از مدينة فاضله افلاطوني رانده شدند؛ به ويژه شاعران كه مادة كارشان اساطير بود و ايشان همان كساني بودند كه افلاطون فتوا به اخراج آنان از مدينه داد؛ زيرا آنان را فاسد كنندة افكار جوانان مي دانست.
با ظهور ارسطو، جهان در نظام منطقي او، توجيه و تعبيري كاملاً عقلاني يافت و اساطير جايگاه خود را از دست دادند. كشاكش و نزاع خدايان با هم، زمينه ساز تحولات طبيعت و جهان مادي به شمار ميآمد و از همين جا، انسان هاي آن روزگار مناسك و اعمالي را پرورانده بودند تا به نوعي، با تمسك به آنها، نيروهاي برتر را با خود بر سر رحم و عطوفت آورند. از اين رهگذر، ميتوان سرچشمه هاي دين [در اینجا معنای کانونی دین مد نظر است نه ادیان الهی]  را در مناسك اساطيري بازيافت. از اين مختصر، به خوبي ميتوان دريافت كه چرا اساطير هم مدل و الگويي براي هستي شناسي و فلسفه فراهم كردند و هم عناصري را در درون خود پروراندند كه بعدها، اديان بر نسق و روش همان ساختارهاي مناسكي، شكل يافتند و عمل كردند.
به هر روي، گذار از دوران يونان باستان به دوران پس از مسيح، به نوعي تجديد حيات دوبارة اسطوره به شمار ميآيد؛ اما تفاوت اساسي، اين بار آن بود كه اساطير بر محور شخصيت مسيح سازمان يافتند و تشخص پذيرفتند. اين بار، مسيح بود كه ذهن اسطوره ساز انسان ها را فعال كرد و در حول خود شكوفا ساخت. اسطوره هايي چون قرباني و نجات بخشي و... بخشي از آن مفاهيم وسيع اسطوره اي بودند كه به تدريج، به مسيح چهره اي فرا انساني بخشيدند.
در اين دورة جديد، در ايران نيز فردوسي بزرگ اساطير ايراني را در قالب اثر بلند آوازة خويش، شاهنامه، جاودانه كرد. قريب به همين دوران است كه اساطير اروپايي باختري و اسكانديناويايي نيز پديد آمدند؛ اساطيري كه حول محور تلاقي خير و شر، مهم ترين دستآوردها را به همراه داشتند8. آغاز دوران مدرن، اگر طليعة آن را از دوران رنسانس و بحث هاي معرفتي دكارت در زمينة شك و ترديد هستي شناختي قرار دهيم، تحطئة دگربارة اسطوره را نويد ميداد. معارضه و تحدي با انگاره هاي تا حدي اسطوره اي كتاب مقدس، شعار عمومي تمامي روشنفكران و انديشمندان آن دوران شده بود. اين تقابل ها، سرانجام با بحث هاي ـ بيشتر معطوف به اصالت تجربة ـ تاريخ نگاران حيات مسيح، به اسطوره زدايي از چهرة مسيح انجاميد و از او، موجودي تاريخي ساخت. اين دورة جديد با انديشمندان مهمي خاتمه يافت؛ كساني چون ديتريش برنهافر، رودولف برلتمان و متألهاني از مكتب تحليلي، مانند بريث ويت.
برنهافر به نوعي بلوغ عقل بشري در تمشيت امور خود معتقد بود و برلتمان با تخطئة هر آنچه اسطوره اي ميناميد، تعاليم كتاب مقدس را به حوزة تجربة ديني بشري فرو ميكاست. نتيجة مسلم و قطعي اين نزاع جديد، سيطرة ديگربارة تاريخ ـ به مثابه امري واقعي ـ بر اسطوره ـ به منزلة نماد امري مثالي ـ بود؛ نزاعي كه پيش از آن، براي بار نخست ـ البته در حوزة تمدن غرب ـ با سقراط آغاز شده بود و با شاگردان او، به تدريج، به واپس راني اسطوره و سيطرة فلسفه انجاميد. ظهور جريان موسوم به پست مدرن آغاز درگيري تازه اي با افكار و توجهات اصالت فلسفه ها به شمار ميرود. پسامدرن ها به علّت طبيعت التقاطي انديشه هايي كه تبليغ ميكنند، لاجرم به تأييد اسطوره دست زدند و بار ديگر و از منظري كاملاً متفاوت، به تجديد حيات اسطوره مدد رساندند و اين نزاع همچنان ادامه دارد.9
فارغ از اينكه بررسي مفصل ماهيت اين نزاع جديد، در حوصلة نوشتار حاضر نيست، نكته اي محوري در اين منازعه وجود دارد كه تأمل خاصي را ميطلبد و آن تأثيرگذاريهاي سياسي غير قابل انكار اساطير بر زندگي بشر است. ميرچا الياده در رساله اي10، تحليل مختصر و كوتاهي از ماركسيسم ارائه داد كه در اينجا، يادآوري آن خالي از لطف نيست.
در تحليل او، ماركس الگوي انديشه اي خود، مبني بر تعارض پرولتاريا و بورژوازي را بر مبناي همان طرح اسطورهاي مقابله و نبرد خير و شر طرح كرده بود و از طريق همين تلقي، توانست به پيوندي وثيق و محكم با ناخودآگاه انسان هاي متأثر از اين اساطير ـ اساطير تنازع خير و شر ـ دست يابد و آنها را با خود همراه كند.
از همين يك نمونة ساده، ميتوان به تعبير كاملاً متفاوتي از اسطوره و كاركردهاي آن در حوزة حيات انساني رسيد. نمونه هاي ديگر، يكي هيتلر و بهره برداريهاي سياسي او از اساطير ملي آلمان و ديگري موسوليني در ايتاليا و امروزه، آمريكا و نهاد عريض و طويل آن، هاليوود هستند. به هر روي، خصلت و ماهيت سياسي اسطوره، امروز بيش از هر زمان ديگري، خود را به نحوي بسيار پويا و اثرگذار، به رخ ميكشد و حقنه ميكند. به اين نكتة ساده بينديشيم كه چه تعداد از آثار سينمايي اي كه هاليوود با سرمايه هاي دهها ميليون دلاري توليد ميكند، با دستمايه قرار دادن اساطير، مي¬كوشند پيام هاي سياسي اي را باز توليد كنند كه انعكاس نظريات نخبگان سياسي و پرده نشين آمريكاست؛ فيلم سينمايي ارباب حلقه ها اسطورهاي متعلق به اروپاست؛ تروا نيز متعلق به فرهنگ و تمدن يوناني است. اساطيري از اين دست كه هيچ ريشه اي در تاريخ آمريكا ـ به لحاظ اينكه كشوري است با عقبه اي متفاوت از عقبة هم نژادهاي اروپايياش ـ ندارد، دستماية آثار عظيم سينمايي شده اند؛ البته با تأملات كاملاً متفاوتي كه آنها را متناسب با نيازهاي روز سياسي و اجتماعي كشور ميسازند.
امروزه، اروپا و آمريكا عالمانه و عامدانه، اساطير را در خدمت مفاهيم و آرمان هايي قرار داده اند كه برايشان، به لحاظ راهبردهاي استراتژيك، ضروري شمرده ميشود. در برابر و به موازات اين تلاش هاي غربي، در چين و هند نيز رويكرد ديگري به اسطوره، قابل پيگيري و شناسايي است كه دقيقاً حاكي از توجهي عالمانه به آن است. اين همه در حالي است كه در ايران، متأسفانه به دليل فقدان زمينه هاي نظري لازم، هنوز رويكرد قابل قبول و معتبري به چشم نميخورد و گاه و بي گاه، آن هم غالباً بدون آگاهي و توجه به نيازهاي بنيادين، تلاش هايي براي بازسازي اساطير ديده مي شود.
بنابراين، تحولات اساسي در حوزة تمدن و تاريخ غرب، حول محور اساطير و جهان بيني هاي اساطيري، در تعارض با تاريخ و بينش هاي برآمده و متأثر از آن شكل گرفته اند كه به نحو غير قابل انكاري، از نقش پر رنگ و قوي اسطوره در شكل گيري تاريخ غرب و حيات فكري و سياسي آن، پرده بر ميدارد.
مطالعه و پژوهشي هر چند گذرا در فهرست آثاري كه هر ساله، با موضوع اساطير و ترجمان آنها ـ منطبق با مزاج زمانه ـ صورت ميگيرد، به خوبي از اهميت حوزة پژوهشي اسطوره شناسي خبر ميدهد. البته نبايد غفلت كنيم كه نوع تلقي و نگرش به اسطوره، نقش تعيين كننده اي در قابل پذيرش كردن اسطوره براي انسان معاصر داشته است. براي نمونه، تحقيقات ولاديمير پراپ، ساختارگراي بزرگ روسي دربارة قصه هاي پريان يا افسانه هاي عاميانه11 ـ هر چند هم سنخي غريبي با اسطوره ها دارند ـ نشان دهندة ساختارهاي همنشيني محدودي است كه به نحوي جالب، شكل دهندة ادبيات ملل مختلف جهان ـ دست كم در حوزة ساخت روايي ـ همنشيني ـ هستند. به تعبير ديگر، جدا از اينكه موضوع افسانه ها تكراري است، ساختارهاي روايي نيز شباهت هاي فراواني با هم نشان ميدهند كه اين مهم، خود ميتواند به مثابه رويكردي جدي به مقولة اسطوره، مورد توجه قرار گيرد. البته در حوزة نقادي در غرب، كوشش هاي قابل ستايشي از سوي بزرگاني چون فراي، الياده، ريكور، بارت، گرماس و بسياري از انديشمندان جدي ديگر، در زمينة اسطوره، به لحاظ ساخت فرمي صورت گرفته است و كار را براي منتقدان و نظريه پردازان جديد، تا حد زيادي راحت كرده است؛ ولي چنين حوزة پژوهشي اي هنوز به صورتي جدي، وارد حوزة ادبيات و نقد ادبي ايران نشده است و شايد تا حد زيادي، ضعف و سستي ما در پرداختن به اسطوره، به اين جنبة مهم از مسئله بازگردد.
به هر صورت، گرايش ساختارگرايانه به اسطوره كمك زيادي به جدي گرفتن آن از سوي مردم و انديشمندان جهان معاصر كرد و از اين راه، افق تازه اي براي نگريستن به جهان باز شد. نمونة ديگر رويكرد متفاوت به اسطوره، رهيافتي بود كه زيگموند فرويد و به تبع او، كارل گوستاو يونگ، از خود بروز دادند. فرويد بيماري هاي رواني را بر مبناي اساطير موجود در ميراث فكري غرب شناسايي كرد و نيروهاي رواني شر را به او شناسانيد. اُديپ و الكترا12 دو قهرماني بودند كه او از اساطير برجستة يوناني استخراج كرد و از داستان آنها، براي نشان دادن مراحل تطور و رشد رواني انسان ها بهره گرفت. يونگ نيز به نحوي قابل ملاحظه تر، وارد مقولة اسطوره و نسبت آن با معرفت و تاريخ بشري گرديد؛ معرفتي كه به گفتة او، تحت تأثير ناخودآگاهي جمعي شكل ميگرفت و منظور مي شد.13 بنيان هاي اصلي اين ناخودآگاهي هاي جمعي در سرزمين اسطوره بنا شده بودند و از آنها تغذيه ميكردند. نمونه هاي ساده اي چون مادر، درخت كيهاني و... از جمله مفاهيم مقتبس از اساطير هستند كه يونگ آنها را جزو صورت هاي مثالي مشتركي فرض ميكرد كه در فرهنگ هاي گوناگون، جلوه هاي متفاوت و گاه مشتركي از خود بروز ميدادند.
به هر روي، نوع رويكرد به اسطوره تعيين كنندة استقبال و عدم استقبال از آن است. پرداختن بدون تأمل و به كارگيري بي محاسبه و نا انديشيدة اساطير در حوزة هنر، به طور مستقيم، به لطمه خوردن سيماي اسطوره در حوزة جمعي و خفت و كم ارجي آن خواهد انجاميد. از ديگر سو، بررسيهاي منطبق با نيازهاي جمعي كه در تأثير و تأثر مستقيم با جامعة در حال تحول هستند و به خدمت گرفتن آگاهانة اساطير بر مبناي اين نيازها، ميتواند به حوزه هاي مرتبط با روح جمعي، غنايي شايسته ببخشد. در حقيقت، هويت ملي هر ملت و قومي خواه ناخواه، متأثر از سلسله تصاوير مشتركي است كه ريشه اش در سرزميني متفاوت از سرزمين انسان هاي متعارف است. نوع تقرب به اساطير و احياي آنها در راستاي منافع ملي و هويتهاي قومي، موجب تقويت همبستگي و انسجام ملي در وحشتكدة جهاني گرديد.
متأسفانه در اين ميان، معضلاتي هم هست كه نمي توان بدون رفع آنها، چنان كه بايد و شايد، گام هاي مؤثري برداشت:
1. فقدان وجاهت لازم براي پرداختن به اسطوره، در ساية بها دادن دو چندان به آنچه ميتوان اسوه اش خواند؛
2. فقدان توجيه و انعطاف كافي به پژوهش هاي مبتني بر شناخت اساطير ايراني و كاركردها و نقش آنها در باروري فرهنگ ملي و هويت يابي ايراني؛
3. نبودن روش هاي مطالعاتي جديد براي درك و شناخت دقيق تر و كارآمدتر از اسطوره، در حوزة پژوهش هاي اسطوره شناختي؛
4. فقدان منابع تحقيقي مناسب به زبان فارسي و شكل نگرفتن حوزه هاي عمومي و گفتمان بر محور ايجاد نسبت ميان اسطوره و وضعيت معاصر بشري؛
5. عدم توجه لازم به اهميت اسطوره، به مثابه تصوير مثالي مشترك ملي كه ميتواند جامعه را در شرايط بحراني، به صورتي يكپارچه، منسجم و متحد سازد؛
و....
اميدوارم از اين مختصر، اين نتيجه حاصل آمده باشد كه اسطوره هاي ملي صرفاً نمادها و داستان هايي پري وار نيست، بلكه حتي در دورة معاصر هم ميتواند نقشي پر اهميت در تشكل هويت هاي ملي ايفا كند و آنها را در مدار واحدي گرد آورد و براي اهداف بلند سياسي، فرهنگي و اجتماعي، متحد و منجسم سازد.
جهان مدرن در حال باز خواني هويت خود، از طريق اساطير و تجديد ساختارهاي معرفتي منعطف به اسطوره هاي ملي است و اين مهم براي ما نيز ضرورت دارد كه با صرف تلاش و مساعي دو چندان، بكوشيم اساطير را به حوزه هاي جمعي بياوريم و مردم را با آنها عجين كنيم تا در پرتو وحدت اساطير و اسوه ها، اتحادي حداكثري در حوزة قلمرو ملي و انساني خويش برقرار سازيم.

 

1. زندگی در جهان متن، پل ریکور، ترجمة بابک احمدی، نشر مرکز.
2. شمه¬ای از اهمیت غیر قابل اغماض اساطیر، به مثابه عنصری هستی شناختی را می¬توان در افکار ارنست کاسیرر، فیلسوف نو کانتی آلمانی یافت که انسان را موجودی اسطوره ساز می¬خواند. برای اطلاعات بیشتر، به درآمدی بر فلسفة فرهنگ، نوشتة ارنست کاسیرر، برگردان بزرگ نادر زاد، از انتشارات موسسة مطالعات علوم انسانی، رجوع كنید.
3. برای نمونه، در اسطورة دولت، کاسیرر می‌کوشد به ریشه¬های اسطوره شناختی ایدئولوژی سیاسی فاشیسم و نازیسم پی ببرد. ر.ک. اسطورة دولت، ارنست کاسیرر، ترجمة موقن، انتشارات هرمس. دربارة تأثیرات فرهنگی و اجتماعی اساطیر، بی¬گمان آثار فروید و یونگ به خوبی نشان دهند که اساطیر چه تأثیرات ژرفی بر معرفت و درک بشر از هستی خود نهاده‌اند. همچنین می¬توان به تلاش‌های الیاده و پیش کسوتی چون مالینوفسکی اشاره کرد که در پی تجلیات اجتماعی عناصر اسطوره و ما قبل عقلی در مناسبات اجتماعی جوامع بشری برآمده¬اند.
4. برای مثال، ر.ک. از جهان اسطوره به فلسفه، محمد ضمیران، هرمس.
5. نظریه¬ای که پیرو عقلانیت و استیلای آن بر مناسبات فکری و فرهنگی جامعه است و بر اهمیت عقلانیت به مثابه داور نهایی در سامان¬دهی امور جامعه تأکید دارد. شاید ماکس وبر مهم‌ترین نظریه پرداز این صنف باشد و امروز نیز هابرماس و اتوآپل با طرح مقولة عقلانیت ارتباطی، می‌کوشند عقلانیت را جایگزین اسطوره کنند یا به نوعی، تاریخ ـ که مدافع عینیت گرایی است ـ را بر اسطوره ـ به مثابه عناصر پیشینی جهت دهنده به عقل و بیشتر غیر عقلانی ـ غلبه دهند. در سوی دیگر، کسانی¬اند که بر به کارگیری اسطوره در حیات اجتماعی تأکید دارند. اندیشمندانی که قایل¬اند بشر در آغوش اسطوره خواهد توانست به آزادی و آرامش توأمان دست یابد. می¬توان هایدگر دورة دوم را مهم‌ترین نمایندة این گروه از اندیشمندان به شمار آورد که در اندیشه¬هایش، به اندیشه¬های شاعرانه بسیار نزدیک شد و تفکر را تابع شعر و هنر دانست.
6. کسانی چون تالس، فیثاغورث و... قایل به آغازی مادی برای جهان شدند و بدین طریق، راه را برای پس زدن اساطیر گشودند؛ چه تا پیش از آنان، یونانیان حوادث و رخدادهای جهان و مبدأ آن را به نحوی اسطوره‌وار تعبیر می¬کردند. ر.ک. گذار از جهان اسطوره به فلسفه، محمد ضمیران، هرمس.
7. وجود ترکیب اساطیر الاولین در قرآن، در برابر آموزه¬های قرآن، به نوعی تخطئة کسانی است که قرآن را هم‌سنخ اساطیر می‌انگارند و از همان مواد خام بهره می¬برند.
8. برای نمونه، می¬توان ارباب حلقه ها را ذکر کرد.
9. البته پرداختن به این مقوله، حوصلة دیگری می¬طلبد و در این مختصر، نمی¬توان به تشریح آن پرداخت.
10. ر.ک. مقدس و نامقدس، میرچا الیاده، ترجمة نصرالله زنگریی، انتشارات سروش.
11. ریخت شناسی قصه¬های پریان، ولادیمیر پراپ، ترجمة فریدون بدره¬ای، انتشارات توس.
12. فروید، آنتونی استور، ترجمة حسن مرندی، انتشارات طرح نو.
13. خاطرات و رویاها، کارل گوستاو یونگ، پروین فرامرزی، انتشارات آستان قدس رضوی.

 

 

×

نسخه آزمایشی
جستجو