شما به احتمال زیاد دست کم یک دستگاه تلویزیون در منزل دارید که بیشتر اعضای خانواده از آن استفاده می کنند. بر اساس آمار موسسه تحقیقات رسانه ای نیلسن، متوسط زمانی که هر شخص در طی شبانه روز تلویزیون تماشا می کند حدود چهار ساعت و سی و پنج دقیقه است. امروزه با توجه به در دسترس بودن تلویزیون کابلی، ماهواره و اینترنت، بیش از آنچه وقت داشته باشیم، برنامه هست که نگاه کنیم؛ به ویژه که امکانات فنی تازه ای چون  TiVo دستگاه های ضبدل دیجیتال (DVR)، پخش کننده های ویدیو کاست (VCR) و رسانه های قابل حمل دارای توانایی پخش برنامه نیز به امکانات پیشین اضافه شده اند. شبکه هایی هستند که فقط برنامه های کمدی یا اخبار، موسیقی، محاکم قضایی، اطلاعات مالی، گزارش های هواشناسی یا برنامه هایی برای بچه ها و حتی حیوانات خانگی نشان میدهند. حتی کانال هایی هست که فقط به درد معتادان به خرید میخورند که گویی همه وقت روزشان برای خرید از مغازه های محبوبشان کافی نیست و در منزل هم که هستند، نمی توانند از خرید دست بردارند. آدم های بی خواب با این ضرب المثل خوب آشنا هستند که وقتی خوابت نمی برد، می توانی خرید کنی». ۱۱۲٫۸ میلیون خانوار که در آمریکا تلویزیون دارند، به جریان مستمری از برنامه های اغواکننده دسترسی دارند که در هر ساعت از روز می توانند آنها را از کار روزمره خود منحرف کنند و البته تعداد سرسام آوری از فیلمهای سینمایی و دیگر برنامه های تلویزیونی هم هست که می توان آنها را باز گذاری، اجاره یا مبادله کرد. همه این برنامه ها به اوقات فراغت و توجه شما چشم دوخته اند و بر سر آن با هم رقابت می کنند. هر برنامه ای، سریالی، کانالی یا شبکه ای، تابلوهای تبلیغاتی خود را به رخ شما میکشند تا توجه تان را جلب کنند؛ این تابلوها در واقع می گویند «به من نگاه کن، به من نگاه کن». ولی وقت شما محدود و ارزشمند است و در نتیجه شما از میان برنامه هایی که می خواهید نگاه کنید، دست به انتخاب میزنید و اگر دستگاه ضبط دارید، آنها را ضبط می کنید تا سر فرصت و در موقع متناسب با برنامه زندگی خود، به تماشای آنها بنشینید. با توجه به در دسترس بودن چنین امکانات فناورانه خیره کننده ای، بیشتر به این سو تمایل داریم که تلویزیون را هم یکی دیگر از لوازم لازم خانه به حساب آوریم. وقتی دلمان می خواهد روشنش کنیم و وقتی هم کارمان تمام شد، خاموش. چون اختیارش دست ماست، میپنداریم که نظارت ما بر تلویزیون مانند یک خیابان یک طرفه است؛ ما از آن استفاده می کنیم، نه آنکه آن از ما استفاده کند ولی خیلی ساده باید بگویم که چنین نیست. تلویزیون شاید نتواند شما را در حال خوردن غذا در اتاق نشیمن تماشا کند، با این همه به شیوه های گوناگون نگاه خود را از شما برنمیدارد. واقعیت امر این است که تلویزیون نه تنها برنامه ها را به خانه شما می آورد، بلکه شما را هم به یکی از آگهی دهندگان تحویل می دهد، که این نکته در جامعه آگهی دهندگان از اهمیت خاصی برخوردار است.
آگهی دهندگان و تولید کنندگان برنامه های تلویزیونی وقت زیادی می گذارند و پول زیادی صرف می کنند تا با ور رفتن با آمار و ارقام گوناگون تعیین کنند که شما به چه برنامه هایی نگاه می کنید و در همان حال تلاش می کنند هر اندازه که می توانند درباره شما اطلاعات به دست آورند. آنها سر شوخی و بازی  ندارند. نوع اطلاعات و دانشی که آگهی دهندگان به دست می آورند، به آنان قدرت و اقتدار می دهد. هر چه از شما اطلاعات بیشتری داشته باشند، آسان تر می توانند به شما چیزی بفروشند. برنامه ریزان مسیر آینده تلویزیون مدعی هستند که در آینده ای نزدیک خواهند توانست بر اساس اطلاعات و آماری که به دست می آورند، آگهی های خاصی را درباره کالاهایی که به گونه ای مورد توجه شماست، به طور اختصاصی برای شما بفرستند؛ برای نمونه، آگهی درباره کفش های ورزشی به خانواده هایی ارسال خواهد شد که بچه های شان بسکتبال بازی می کنند یا آگهی های تجاری درباره داروهای خاص، به میان خانواده هایی خواهد رفت که آدم های مسن در آن حضور دارند. آینده چنین خواهد بود؛ در واقع تهیه و ارسال آگهی تنظیم شده برای مشتریان خاص. ولی فعلا آگهی دهندگان باید روی جلب مخاطبان هر چه بیشتر به برنامه های خود و ارسال پیام به آنان، حساب کنند. در واقع، علت اصلی اینکه سریال های تلویزیونی ساخته و پخش میشوند و روی آنتن می مانند، این است که می توانند تماشاگر مورد نیاز آگهی دهنده را در اختیار او بگذارند؛ تماشاگری که آگهی را تماشا و کالای تبلیغ شده را خریداری می کند. از این واقعیت گریزی نیست که کل نظام تلویزیونی در آمریکا بر این اصل استوار شده است که شما را پای دستگاه بنشاند تا برنامه سازان، بازیگران و دیگران بتوانند پول پارو کنند. گزارشهای مستندی در دست هست که نشان میدهند میرو گریفین  که برنامه مسابقه ای گردونه پول  را ابداع و آغاز کرده بود، در نهایت شرکت خود را به مبلغ ۲۵۰ میلیون دلار به کوکاکولا فروخت و آن شرکت هم پس از چندی، آن را با دریافت مبلغ بیشتری در اختیار شرکت سونی قرار داد. در نشریه بازرگانی فریز آمده است که اپرا وینفری  سالانه ۲۶۰ میلیون دلار درآمد دارد. این نشریه همچنین گزارش می کند که جری سیفلد طی سال ۱۹۹۸ در مجموع ۲۶۷ میلیون دلار درآمد داشته و در صدر جدول آدم های سرشناس پول ساز آن سال قرار گرفته بود. بر اساس همین گزارش، او پیشنهاد ادامه ساخت برنامه کمدی ساینفلد خود را در ازای دریافت مبلغ ۵ میلیون دلار برای هر قسمت (برای یک مجموعه ۲۲ قسمتی) رد کرد و از ادامه تولید آن دست کشید. گرچه او در ماه می سال ۱۹۸۸ از ادامه کار منصرف شد ولی با توجه به پخش دوباره برنامه های اش در شبکه های فرعی سراسری، حدود ۶۰ میلیون دلار در سال درآمد دارد که این به مراتب بیش از درآمد غالب برنامه هایی است که این روزها ساخته و از تلویزیون پخش می شوند.
همه اینها که گفتیم بدان خاطر بود که بگوییم عملکرد تهیه کنندگان برنامه های تلویزیونی در آمریکا در جلب مخاطب در مقیاس گسترده، بسیار موفق بوده است. برنامه های آنان چنان موفقیت بار بوده که نظام تلویزیونی دیگر کشورها در سراسر جهان را تهدید می کند؛ برای نمونه، چندین کشور گوناگون از جمله کانادا و استرالیا، پخش برنامه های تلویزیونی آمریکا را محدود کرده اند تا بدین وسیله به برنامه های خودشان وقت بیشتری بدهند و بر ارزش های فرهنگی جوامع خود تاکید کنند. با این حال این کار آنقدرها هم آسان نیست؛ برنامه های تلویزیونی آمریکایی وقتی در رقابت مستقیم با برنامه های تولیدی محلی قرار می گیرند، همواره مخاطبان بیشتری را به خود جلب می کنند و همین امر زمینه را برای تداوم پخش برنامه های آمریکایی فراهم می آورد.
شاید چنین به نظر برسد که تولید کنندگان برنامه های تلویزیونی در آمریکا با خیال راحت بر همه چیز نظارت دارند و برنامه های مورد نظر خود را می سازند و میفروشند ولی این گونه هم نیست؛ هزینه ساخت برنامه های کمدی و دیگر برنامه های تفریحی و سرگرمی به طور مستمر بالا رفته است. به گزارش نشریه فربز، ساخت هر قسمت از یک برنامه کمدی نیم ساعته، به طور متوسط ۱٫۳ میلیون دلار هزینه در بردارد. تهیه کنندگان برنامه پرطرفدار «همه ریموند»  را دوست دارند، برای بازی در هر قسمت از این مجموعه فقط ۲ میلیون دلار به ستاره آن، ری مانو، پرداخته اند. کلسی گرامر برای بازی در هر قسمت از مجموعه تلویزیونی فریزر ، ۱٫۶ میلیون دلار دستمزد می گیرد. تیم آلن برای بازی در مجموعة تعمیر خانه  بابت هر قسمت ۱٫۲۵ میلیون دلار و شش بازیگر اصلی مجموعه پرطرفدار دوستان  برای حضور در هر قسمت، نفری یک میلیون دلار گرفته اند. سوای اینها، باید دیگر هزینه های ساخت را هم در نظر گرفت. هر قسمت از سریال های فیلمنامه دار تلویزیونی بین ۲ تا ۳ میلیون دلار هزینه دارند. ساخت هر بخش از سریال های واقع نمايانه  چیزی حدود ۱ تا ۳ میلیون دلار خرج برمی دارد. تهیه کنندگان برنامه های تلویزیونی مدعی هستند که باید اول برنامه های خود را به شبکه ها بفروشند تا هزینه های ساخت را جبران کنند و سپس اگر توانستند آنها را دوباره در شبکه های فرعی پخش کنند، سودی دستگیرشان میشود. در همان حال که هزینه های ساخت بالا می روند، تعداد تماشاگران برنامه ها کمتر می شود؛ چون تنوع برنامه های ساخته شده و تعداد کانال های تلویزیونی هم رو به افزایش است. در اینکه هزینه ساخت برنامه های خبری به مراتب کمتر از برنامه های درام و کمدی های خنده دار هالیوودی است، هیچ تردیدی وجود ندارد. هر برنامه یک ساعته خبری، برای نمونه برنامه ای چون ۴۸ ساعت  شبکه CBS، حدود ۵۰۰ هزار دلار یا کمی کمتر هزینه دارد. این را با برنامه های یک ساعته مشهور به برنامه های سرگرم کننده، با آن تولید رنگارنگی که دارند و دست کم دو برابر هزینه برنامه های خبری خرج برمی دارند، مقایسه کنید تا خودتان متوجه شوید که چرا شبکه ها و دیگر تهیه کنندگان به برنامه های خبری علاقه خاصی نشان میدهند.
با توجه به هزینه نسبتا کم برنامه های خبری، امروزه بیش از هر وقت دیگری در تاریخ تلویزیون، از این برنامه ها ساخته می شوند. در گذشته نه چندان دور، برنامه های خبری تلویزیونی، محصولات ضرردهنده ای بودند که به نیم ساعت در روز محدود می شدند و صبحهای یکشنبه هم چند ساعت، گزارشها و تحلیل های خبری در یک قالب خشک و خسته کننده عرضه می شدند ولی در سال ۱۹۶۹، یعنی همان سالی که فضانوردان آمریکایی پا به سطح ماه نهادند، برنامه های خبری سه شبکه بزرگ آمریکا در بیش از ۵۰٪ از خانه های مردم این کشور مشاهده شدند. البته از آن زمان تا کنون، آمار مشاهده کمتر شده و میانگین سن تماشاگران برنامه های خبری نیز به طور مرتب بالا رفته است. در حال حاضر، میانگین سن تماشاگرانی که برنامه های خبری یکی از سه شبکه اصلی را نگاه می کنند، حدود شصت سال است. با این حال ساخت برنامه های خبری برای شبکه های تلویزیونی پول ساز بوده است. بیهوده نیست که شبکه های کابلی خبری، شبکه های خبری اقتصادی و مالی، کانالهای ورزشی، کانالهای خبری مربوط به بازیگران سینما و تلویزیون و چهره های روز، کانال های خبری به زبان اسپانیایی، برنامه های خبری آموزشی که به طور مستقیم در کلاسهای درس مدارس پخش می شوند و انواع و اقسام برنامه های خبری را داریم که از شبکه های گوناگون پخش میشوند. سه شبکه بزرگ تلویزیونی آمریکا برنامه های خبری ۴۸ ساعت، ۶۰ دقیقه  و ۲۰/۲۰  را پخش می کنند. جدای از اینها، کانال هایی هم هستند که بر اساس گزارش های خبری، برنامه های بازسازی اخبار را به صورت برنامه های کوتاه نشان میدهند. هر شب حدود ۲۷ میلیون نفر اخبار شبکه های بزرگ تلویزیونی و میلیون ها نفر دیگر هم اخبار شبکه های کابلی و محلی را تماشا می کنند. درک بلین یکی از تحلیلگران ارشد موسسه کیگن تخمین می زند که در سال ۲۰۰۶ شبکه های FOX، CNN  و MSNBC با میانگین مخاطب ۲٫۸ میلیون نفر، جمعأ حدود ۶۸۹٫۷ میلیون دلار پول در آوردند. در کنار اینها باید به برنامه های خبری صبحگاهی - که حدود ۱۲٫۵ میلیون نفر تماشاگر دارند- و برنامه های دیروقت شب - هر شب متجاوز از ۳٫۵ میلیون نفر فقط برنامه خط خبری شبانه  را تماشا می کنند - هم اشاره کرد. برنامه های خبری صبحگاهی هر سال حدود ۱ میلیارد دلار درآمد آگهی دارند. برنامه امروز روزانه ۶٫۱ میلیون بیننده دارد که بخش عمده آنان را زنان تشکیل می دهند. در ژانویه سال ۲۰۰۸ روزانه به طور متوسط ۴٫۹ میلیون نفر برنامه صبح به خیر آمریکا را تماشا کردند و برنامه نمایش صبحگاهی شبکه CBS روزانه به طور متوسط ۲٫۸ میلیون تماشاگر جذب کرده است؛ و همه اینها یعنی پول. یکی از مدیران شبکه NBC به روزنامه نیویورک تایمز گفته است که برنامه امروز، سالی ۵۰۰ میلیون دلار برای شبکه درآمد خلق می کند. به همین روال، برنامه صبح به خیر آمریکا ، سالی حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون دلار و برنامه نمایش صبحگاهی  نیز نزدیک به ۲۰۰ میلیون دلار درآمد دارند. NBC برای کسب درآمد بیشتر از سپتامبر سال ۲۰۰۷ روزانه یک ساعت به برنامه سه ساعته امروز افزوده و مدت پخش آن را به چهار ساعت افزایش داده است. شبکه ها سود فراوانی از برنامه های خبری میبرند و استعدادهای تازهای بیش از پیش ظهور می کنند و دستمزدهای گزاف تری می گیرند تا با مردم ارتباط تنگاتنگ تری برقرار سازند. با این حال مخاطبان برنامه های خبری نه تنها برای شبکه های تلویزیونی پول ساز هستند، بلکه بهترین مخاطبان هم به شمار می روند. کسانی که پای برنامه های خبری می نشینند، به آنچه می بینند حساسیت و توجه نشان میدهند. آنان گرچه مسن ترند ولی بیش از تماشاگران برنامه های دیگر سواد دارند و ثروتمندترند و در نتیجه راحت تر پول خرج می کنند. این افراد به همین خاطر هدف خوبی برای آگهی دهندگان به شمار می آیند که تلاش دارند تا به مخاطبان مرفه دسترسی بیابند. آگهی دهندگان برای جلب توجه این مخاطبان، باکی ندارند که پول زیادی برای تولید آگهی های جذاب و گیرا صرف کنند. این آگهی ها معمولا کمی طولانی ترند و هزینه ساختشان بیشتر است. سازندگان این آگهی ها آنها را بسیار جذاب و پرآب ورنگ می سازند، تا آنجا که بر گزارش های خبری پس از پخش آگهی هم اثر می گذارند. برنامه های خبری در رقابت با یکدیگر، ضرب آهنگ خود را چنان تنظیم می کنند که بتوانند مخاطبان بیشتری جلب کنند و در همان حال اجازه ندهند که توجه آنها به برنامه های دیگری معطوف شود. تماشاگر بیشتر به معنای مقام بالاتر در رده بندی پرتماشاگرترین برنامه و این خود به معنای جذب آگهی بیشتر و پول بیشتر، سود فراوان تر و ساخت برنامه های مشابه برای جذب تماشاگر بیشتر است؛ و به این ترتیب این چرخه همواره ادامه می یابد.
گرچه در این تردیدی نیست که برنامه های خبری در صدد آگاه کردن تماشاگران و رساندن اخبار و تحلیل های گوناگون به مخاطبان هستند ولی هدف اصلی، تامین سود مالی است. در واقع، گرچه کار خبررسانی یک اقدام منفعت طلبانه است ولی بخش های خبری شبکه ها باید پول هم بسازند. شبکه CBS سالانه ۵۰۰ میلیون دلار و شبکه های ABC و NBC هم هر کدام حدود ۶۰۰ میلیون دلار خرج می کنند. تخمین زده می شود که شبکه ABC در سال ۲۰۰۶ و فقط از طریق آگهی هایی که در زمان پخش برنامه های خبری آ روی آنتن می رفت، حدود ۱۰۰ میلیون دلار سود داشته است. NBC حدود 270 میلیون و CBS نیز کمی بیش از آن، درآمد خالص داشته اند. مدیران اجرای ABC گفته اند، کسب مقام اول در جدول رده بندی بیشترین تماشاگران، سالی ۳۰ میلیون دلار درآمد اضافی به همراه دارد؛ ولی این امر دیگر صحت ندارد. به گفته مسوولان ABC معیار جدید موفقیت این است که میزان درصد رده بندی های سنی مخاطبان چگونه است؛ چون آگهی دهندگان، مخاطبان جوان تر را بیشتر ترجیح میدهند. البته برخی آدم های حرفه ای دنیای اخبار بر این عقیده اند که اگر در کار تهیه برنامه های خبری اصول روزنامه نگاری به خوبی مراعات شود، این امر برای کل شبکه یا ایستگاه محلی اعتبار خاصی به همراه می آورد و در نتیجه منفعت مالی باید در مرتبه دوم اهمیت، نسبت به آموزش و آگاه کردن جامعه و در نظر گرفتن منافع و مصالح عموم، قرار گیرد.
با این حال و متاسفانه، معمولا آدم های حرفه ای دنیای خبر به اندازه حسابداران، قدرت و نفوذ ندارند. هدف اصلی شبکه ها این است تا آنجا که میتوانند، از برنامه های خبری خود سود بسازند و گاه حقیقت و اصول خبرنویسی و گزارشگری، فدای کسب سود بیشتر میشود. مسوولان هر شبکه ای می کوشند پیش خود حساب کنند که هر برنامه ای چقدر برای آگهی دهندگان ارزش دارد ولی چون نمی توانند راه بیفتند و به هر خانه ای سر بزنند و ببینند که مردم چه برنامه هایی تماشا می کنند، به شرکت های آمارگیری و رده بندی کننده متوسل می شوند تا این اطلاعات را در اختیار بگیرند. شرکت هایی چون نیلسن و آربیتران که این پژوهشها را انجام می دهند، از فنونی که به اصطلاح به نمونه گیری علمی معروف هستند، استفاده می کنند تا دریابند که هر برنامه ای چقدر تماشاگر دارد. نیلسن نه تنها تعداد افرادی که هر برنامه ای را تماشا می کنند، میشمارد، بلکه از ژانویه ۲۰۰۶ به این سو می تواند تخمین بزند که چند نفر پس از ضبط هر برنامه روی دستگاه های ضبط دیجیتالی خود به تماشای آنها می نشینند. همین موسسه در ژانویه سال ۲۰۰۷ ارائه آمار درباره تعداد تماشاگران آگهی های تبلیغاتی در هر برنامه خاص را هم آغاز کرد و حتی توانست مشخص کند که چه تعدادی از مردم هنگام مشاهده برنامه های ضبط شده روی DVR، کدام آگهی ها را مشاهده کرده اند و از روی کدام یک، با فشار دادن روی دگمه به سرعت به جلو گذشته اند.
در معیار اندازه گیری موسسه تحقیقات رسانه ای نیلسن، هر یک واحد معرف ۱٫۱۲۸۰۰۰ خانوار یا ۱٪ از ۱۱۲٫۸ میلیون خانواری است که تلویزیون دارند. در سپتامبر سال ۲۰۰۷ بود که این موسسه اعلام کرد در سال ۲۰۱۱ تعداد نمونه های تحت بررسی خود را به سه برابر افزایش خواهد داد. نیلسن در حال حاضر برای ارائه رده بندی های ملی خود روی اطلاعاتی که از دوازده هزار خانوار و ۳۵ هزار نفر به دست می آورد، تکیه می کند و این رقم در سال ۲۰۱۱ به ۳۷ هزار خانوار و ۱۰۰ هزار نفر افزایش خواهد یافت. در عین حال، وقتی از گروه بزرگی از بینندگان حرف میزنیم، در واقع فقط از چند هزار نفر حرف میزنیم. این نمونه برداری ممکن است در بسیاری از مواقع نمایانگر روحیه حاکم بر کل جامعه باشد ولی همیشه نیز چنین نیست و حتی گاه با آن کاملا مغایرت دارد؛ برای نمونه، آدم کوری در شهر بریج پورت ایالت کنتیکت زندگی می کند و نماینده یکصد هزار نفر است ولی او عاشق گوش دادن به صدای تلویزیون است و در نتیجه برنامه هایی که آهنگهای آنها را می پسندد، رای او را خواهند گرفت.
شرکتهای رده بندی کننده تنها تعداد تماشاگران برنامه های خاصی را نمیشمارند. همان طور که پیشتر توضیح دادیم، آنها اطلاعات بینندگان را می گیرند و در دسته بندی های گوناگون جا میدهند و سپس گزارشهای فعالیتهای خود را در اختیار آگهی دهندگانی می گذارند که بابت این آمار پول می پردازند. این شرکتها می کوشند سن و سال تماشاگران برنامه های موردنظر را دریابند، از میزان درآمد آنها، سطح تحصیلات، نوع ماشینی که دارند، وسایل منزلی که به تازگی خریده اند، رستوران هایی که در آنها غذا می خورند و مانند آنها اطلاع حاصل کنند. این گزارش ها بر اساس پرسش نامه های کتبی با شفاهی و با استفاده از ابزارهای الکترونیکی که می توانند تعداد تماشاگران برنامه های تلویزیونی را بشمارند و حتی تعداد آدم های حاضر در اتاق مشاهدة تلویزیون را تخمین بزنند، تهیه میشود. نیلسن اعلام کرده است که به زودی قادر خواهد بود تا اطلاعات لحظه به لحظه از تعداد تماشاگران همگی برنامه های شبکه های سراسری را در دسترس قرار دهد. اگر کسی که مورد نمونه برداری قرار گرفته، حتى فقط به مدت دو ثانیه تلویزیون خود را روشن کند، به عنوان کسی که مشغول مشاهده برنامه به مدت یک دقیقه بوده شمرده می شود. اگر گزارش لحظه به لحظه برای آگهی دهنده ارزشمند است تا بر اساس آن بتواند میزان تماشای آگهی ها را اندازه بگیرد، فکر کنید که چه تاثیر بالقوه ای بر تولید کنندگان برنامه های خبری خواهد داشت. چارلز گیبسن گوینده خبر شبکه ABC می گوید که به این رده بندی ها نگاه نمی کند؛ چون نمی خواهد آنها بر کیفیت کار و محتوای برنامه هایی که ارائه میدهد، تاثیر بگذارند. با این حال باید فکر کرد که وقتی خبری (برای نمونه مرگ ناگهانی آنا نیکول اسمیت ) مورد توجه عدة زیادی قرار می گیرد، در آن صورت تهیه کننده هم اغوا میشود تا درباره آن گزارش هایی تهیه کند و این چنین کاری ممکن است در نهایت به ضرر خبرهای کمتر محبوب، ولی مهم تر، تمام شود. در واقع وقتی نام بریتنی اسپیرز  بر سر زبان ها افتاد، معاون بخش خبری شعبه لس آنجلس خبرگزاری آسوشیتدپرس، یادداشتی برای خبرنگاران خود فرستاد که حاوی این توصیه بود: در حال حاضر و تا آینده ای نامعلوم، هر آنچه به نحوی به بریتنی اس مربوط می شود، خبر داغی خواهد بود.
رواج دستگاه های ضبط کننده ای چون TiVo، که در سال ۲۰۰۷ در %۱۴ خانه های مردم آمریکا وجود داشته است، به انتشار سه جور رقم در جدول رده بندی نیلسن منجر شد؛ چند نفر برنامه را در موقع نمایش زنده آن تمام می کنند؛ چند نفر آن را ضبط کرده و به فاصله یک روز می بینند و در نهایت چند نفر هم آن را ظرف یک هفته تماشا می کنند. آگهی دهندگان می خواهند بدانند که از آن عده ای که برنامه را ضبط و بعدها تماشا می کنند، چند درصد واقعا آگهی های میانه برنامه ها را می بینند و چند درصد از کنار آنها عبور می کنند. افزون بر آن، اطلاعات در این باره که مردم چه برنامه هایی را تماشا می کنند، به لحاظ دیجیتالی توسط ماهواره ها و شبکه های کابلی و دستگاه هایی چون TiVo نیز قابل دسترسی است. TiVo اطلاعات مربوط به ۴٫۴ میلیون مصرف کننده خود درباره مشاهده یا عبور از آگهی ها را به مشتریان خود می فروشد؛ اطلاعاتی که براساس تجزیه و تحلیل الگوی ثانیه به ثانیه نمونه برداری شده از ۲۰ هزار مصرف کننده این دستگاه به دست می آید.
همه اینها به این معناست، در حالی که شما مشغول دیدن تلویزیون هستید، به لحاظ آماری مورد مشاهده، آن هم مشاهده دقیق مدیران، مشاوران و دست اندرکاران امور تجاری قرار می گیرید. آنان این بحث را مطرح می کنند که باید شما را بشناسند تا بتوانند از علایق شما اطلاع حاصل کنند و بر آن اساس چیزهایی را به شما بدهند که می خواهید. اینان برای اینکه بتوانند به این هدف دست یابند، باید آگهی بگیرند و پخش کنند. آنان همچنین خاطرنشان می کنند که دیگر رسانه های خبری - برای نمونه روزنامه ها - رسانه های پول سازی هستند و درست به اندازه تلویزیون، بیش از هر منبع درآمد دیگری، روی آگهی ها حساب می کنند. این بحث ها در اقتصاد بازار آزاد که در آن مسئولیت اجتماعی جایگاهی ندارد، کاملا معقول و منطقی جلوه می کند ولی بحث ما این است که ادارة شبکه های تلویزیونی، با اداره شرکت های تجاری و اقتصادی تفاوت دارد. اینجا پای کاری در میان است که مجوز آن را دولت صادر کرده و طول موج هایی که امواج شبکه های رادیویی و تلویزیونی بر آن سوار هستند، جزیی از اموال عمومی به شمار می روند و در نتیجه شبکه های رسانه ای این تعهد را دارند که نه تنها کسب و کار سودآوری را ادامه دهند، بلکه گزارش های خبری و برنامه هایی تحلیلی بسازند که دارای مطالب جدی و آموزنده ای نیز باشد و به درد همه مردم در سنین گوناگون بخورد. با این حال شبکه های تلویزیونی در برابر چنین بحثی این استدلال را مطرح می کنند که تلویزیون دموکرات ترین نهاد جامعه آمریکا است. هر هفته آمار و ارقام متعددی درباره میزان محبوبیت یا عدم محبوبیت هر برنامه به دست می یابد. آن دسته که محبوب هستند باقی می مانند و بقیه از روی آنتن برداشته میشوند. به گمان جماعت حسابداران این شبکه ها، همین امر خود گواه آن است که تلویزیونها آن برنامه هایی را پخش می کنند که مردم می خواهند تماشا کنند. ولی تا آنجا که به مسئله پخش برنامه های خبری مربوط می شود، روزنامه نگاران و منتقدان اجتماعی، که در کار خود جدی هستند، جوابی برای این ادعا دارند: وقتی شبکه ها برنامه های سرگرم کننده می سازند، نظر افکار عمومی باید بیش از هر چیزی اهمیت داشته باشد ولی درباره اخبار وضع فرق می کند. چیزهایی هست که جامعه، چه دوست داشته باشد یا نه، باید از آنها خبر داشته باشد. درک رویدادهای جهان و معنای آنها، نیازمند کسب اطلاعات درباره مسائل تاریخی، سیاسی و اجتماعی است. رسالت و وظیفه روزنامه نگاران و دست اندرکاران برنامه های خبری این است که این آگاهی را به مردم بدهند. خبر سرگرمی نیست، بلکه نیاز هر جامعه دموکراتیک است. در نتیجه برنامه های خبری تلویزیون باید نه تنها آنچه را که مردم می خواهند به آنان بدهد، بلکه آنچه را «لازم دارند، بدانند» نیز تامین کند. راه حل این کار آن است که اخبار در قالبی عرضه شوند که بتوانند توجه عموم را جلب کنند، بی آنکه هدف آگاه سازی مردم نادیده گرفته شود. با این حال در حال حاضر نکته اساسی آن است که هر بیننده ای وقتی تلویزیون خود را روشن می کند و پای برنامه خبری آن می نشیند باید این نکات را درک کند:
1)    تلویزیون در آمریکا یک ماشین پول ساز وقفه ناپذیر است.
2)    حالی که خبرنگاران دنبال رویدادهای دارای ارزش خبری می گردند، مدیرانی که فکر و ذکرشان تنها متوجه امور مالی است، معمولا بر اساس همان امور هم تصمیم گیری می کنند
3)    بسیاری از تصمیمها درباره قالب و محتوای برنامه های خبری، بر اساس اطلاعات به دست آمده از تماشاگران اتخاذ می شود و اهداف این تصمیم گیری ها مبتنی بر این است که تماشاگران را درگیر برنامه نگاه دارند تا هر چه بیشتر آگهی تجاری نگاه کنند.
البته اینها تنها نکاتی نیستند که می توان درباره برنامه های خبری تلویزیون گفت. اگر بود که نوشتار ما هم همین جا به اتمام می رسید ولی هر حرف دیگری که بتوانیم بزنیم و خواهیم زد، باید بر اساس این چهار چوب درک شود که برنامه های خبری تلویزیون یک جور سرمایه گذاری تجاری است.

 

×

نسخه آزمایشی
جستجو