درآمد

در اين مقاله به بررسي تعارض بين بيان حقيقت و مقتضيات زندگي مدني، با تاكيد بر تعارض بين خدمتگزاري به كشور خويش و گزارش حقيقت به صورت هرچه كامل تر و مستقل تر، مي پردازيم. ما به اين بحث مي پردازيم كه اصل بيان حقيقت در ژورناليسم نسبت به ترويج ارزش هاي شهروندي، از جمله وطن پرستي كوته بينانه، در اولويت قرار مي گيرد. حتي در زمان جنگ، ژورناليسم مسئوليت گرا نبايد اجازه دهد كه وطن پرستي كوته بينانه از تعهد و التزام آن به بيان حقيقت بكاهد. ژورناليست ها مي توانند با اتخاذ ديدگاه وطن پرستي دموكراتيك به بهترين نحو ممكن نقش شهروندي خويش را ايفا كنند. ما به اين نتيجه گيري مي رسيم كه اگر سازمان هاي خبري اولويت بيان حقيقت را بپذيرند، گزارشگران را در واحدهاي نظامي به ماموريت نخواهند فرستاد و اگر دست به چنين عملي زنند، داراي التزام اخلاقي هستند تا اقدامات احتياطي در خصوص تحريريه در پيش گيرند.
آيا WMD مخفف تسليحات كشتار جمعي است يا مخفف كلماتي براي فريب عموم مردم؟ هنگام بسيج نيروهاي آمريكايي جهت حمله به عراق، طي جنگ و پس از آن، اغلب حقيقت نخستين قرباني بود. رسانه هاي جمعي نيز اظهارات رسمي مبني بر اين كه عراق تسليحات كشتار جمعي در اختيار دارد، را بي درنگ پذيرفتند. سازمان هاي خبري مهم آمريكايي نيز بسيار مايل بودند تا دست به طول و تفصيل يك افسانۀ حماسي ولي كاملا ساختگي دربارۀ سرجوخه جسيكا لينچ بزنند. ايستگاه هاي رسانه اي مهم با شور و شوق تمام گزارشگران خود را در واحدهاي نظامي مامور مي كردند، بدون آن كه ذره اي به حفظ استقلال آن ها در پوشش اخبار جنگ بينديشند. در اين مقاله با تاكيد بر تعارض بين «خدمتگزار كشور خويش بودن» و «گزارش حقيقت به صورت هرچه كامل تر و مستقل تر بودن»، به بررسي تعارض چندوجهي بين بيان حقيقت و مقتضيات زندگي شهروندي مي پردازيم. در بخش نخست مقاله به بررسي اين موضوع فلسفي مي پردازيم كه آيا در ژورناليسم اصل بيان حقيقت بر ديگر اصول از جمله كاهش آسيب هايي كه ممكن است گزارشگري بر افراد، گروه ها يا حكومت داشته باشد، تقدم مي يابد. در بخش دوم به بررسي رابطۀ پر دردسر بين وطن پرستي و ژورناليسمِ بيانگرحقيقت مي پردازيم. در بخش پاياني به انتقاد از اقدامات سازمان هاي خبري مبني بر مامور كردن گزارشگران خود در واحدهاي نظامي ارتش آمريكا در جنگ با عراق مي پردازيم.
ما به اين موضوع مي پردازيم كه اصل بيان حقيقت نسبت به ديگر اصول و ارزشهايي كه از وظيفه شهروندي ناشي مي شود، اولويت دارد. حتي در زمان جنگ و ناامني روزنامه نگاري مسئوليت گرا نبايد اجازه دهد كه وطن پرستي كوته بينانه از تعهد آن نسبت به بيان حقيقت بكاهد. روزنامه نگاران مي توانند با اتخاذ ديدگاه وطن پرستي دموكراتيك به بهترين نحو نقش شهروندي خويش را ايفا كنند. ميهن پرستي دموكراتيك روزنامه نگاران را ملزم مي سازد تا با ارائه ديدگاه هاي انتقادي و گزارش هاي خبري واقع بينانه به عموم مردم كمك كنند تا به ارزيابي خط مشي نظامي و جنگ طلبي بپردازند. ما به اين نتيجه گيري مي رسيم كه اگر سازمان هاي خبري اولويت بيان حقيقت و وطن پرستي دموكراتيك را بپذيرند، تنها داراي دو گزينه اخلاقي خواهند بود: نخست آنكه نبايد گزارشگران را در واحدهاي نظامي مامور كمك كنند؛ اگر گزارشگران را در اين واحدها مامور مي كنند، در مقابل داراي اين التزام اخلاقي هستند كه رويه ها و اقدامات احتياطي خاصي در خصوص تحريريه در پيش گيرند.
حقيقت يا پيامدهاي شهروندي؟
امروزه روزنامه نگاري به دنبال رسوايي هاي بي شمار كه افشاكننده افسانه بافي و جانبداري در گزارشگري است، و منجر به كاهش جدي مقبوليت عام رسانه هاي خبري گرديده است، با كيفر خواستي دو قسمتي روبرو است. نخست آنكه روزنامه نگاران متهم به قصور ، اگر نگوييم تخريب، در دموكراسي هستند، و دوم آنكه آنها متهم به خيانت به حقيقت هستند (Fallows,1996; Gans 2003). هيچ يك از اين اتهامات چيز جديد يا تعجب برانگيزي نيست. از آنجا كه روزنامه نگاران اين داعيه را دارند كه نقش مهمي در ايجاد شهروندان فعال و آگاه ايفا مي كنند، از برخي سرزنش ها مبني بر افزايش بدبيني عمومي نسبت به سياست و نهادهاي دموكرات گريزي ندارند. به همين ترتيب، از آنجا كه روزنامه نگاران اين ادعا را نيز دارند كه جوياي حقيقت هستند و آن را دقيقا گزارش مي كنند، هنگامي كه سمبلكاري، جانبداري يا حتي بدتر، فريبكاري عامدانه در پيش مي گيرند، با انتقادهاي گزنده اي روبرو مي شوند. با اين حال، آنچه منتقدان روزنامه نگاري در نظر نمي گيرند آنست كه روزنامه نگاران با اين تصور كه مي توانند همزمان فضيلت شهروندي و يكپارچگي فكري را دنبال كنند، خود را به تزلزل دچار مي سازند. در واقع روزنامه نگاران با هدف قرار دادن فضيلت شهروندي و يكپارچگي فكري، اغلب به هيچ يك دست نمي يابند.
بر خلاف تاكيدي كه بر ارزش استقلال در بيان حقيقت وجود دارد، برخي روزنامه نگاران و منتقدين رسانه هاي خبري بر اين مسسئله توافق دارند كه بيان حقيقت تنها به صورت ابزاري داراي ارزش است زيرا ارزشهاي شهروندي را تقويت مي كند. مشكل موجود بر سر راه حقيقت جويي كاملا ابزاري يا عمدتا ابزاري آن است كه هنگامي كه حقيقت جويي ارزشهاي شهروندي خاصي را تقويت نمي كند، يا جايي كه ممكن است يك گزارش صادقانه، پيامدهاي منفي به بار آورد، ممكن است روزنامه نگار دچار اين احساس شود كه ميل به بيان حق را كنترل كند.
فهرست ارزشهاي شهروندي كه ممكن است بر روزنامه نگاري بيانگر حقيقت تاثير داشته باشد گوناگون است. اين فهرست شامل ميل به خدمتگزاري به كشور خويش، حمايت از سربازان خودي در نبرد، در نظر گرفتن منفعت عمومي جامعه، رشد همبستگي اجتماعي، ايجاد شهروندان مستقل، پيشبرد منافع اقليت كه دچار تبعيض هستند، مي باشد.
رويكرد كلي مبني بر آنكه بيان حقيقت بطور عمده (يا تنها) ابزاري براي زندگي مدني پايدار است، مي تواند به عنوان مثال در نوشته هاي مربوط به جنبش روزنامه نگاري شهروندي كه در دهه 1990 در ايالات متحده آمريكا شكل گرفت، يافت شود (Rosen,1996). در اين رويكرد، روزنامه نگاران بايد به عنوان كاتاليزوري براي مشاركت شهروندان در مسائل مهم عمل كنند و اين را تضمين كنند كه زندگي مدني به خوبي پيش رود. اگر به خوبي به شهروندان يك دموكراسي، در خصوص اخبار سياسي مربوطه آگاهي بخشي صورت نگيرد نمي توانند حق حاكميت خود را اعمال كنند و قادر به ايفاي نقش در شكل دهي به تصميمات سياسي نخواهند بود. وظيفه اصلي روزنامه نگاران حمايت از حاكميت مردم و دموكراسي شورايي است (Gans,2003; Merrit,1995).
هرچند چيزهاي بسياري براي تحسين اين ايده آل وجود دارد، اما خطر روزنامه نگاري شهروندي زماني آشكار مي گردد كه بيان حقيقت در تعارض با ارزشهاي شهروندي قرار گيرد. به عنوان مثال اگر روزنامه نگاري داراي اين انگيزه باشد كه از برخي گروه هاي حقيقت جو حمايت كند يا همبستگي اجتماعي را افزايش دهد، آيا نبايد حقيقتي كه به ضرر اين گروه هاست را گزارش كند؟ آيا بايد از ارائه گزارش هايي كه ممكن است منجر به كشمكش ميان گروه هاي قومي يا نژادي گردد، اجتناب كند؟ به مثال ديگري توجه كنيد: اگر گزارشهاي منفي درباره فعاليت هاي سياسي احتمالا سبب شود شهروندان نسبت به مشاركت سياسي دچار ياس گردند، آيا بايد بيان حقيقت به خطر افتد؟ ممكن است شرايط بسياري وجود داشته باشد كه سبب شود حقيقت محض به شيوه هاي مختلف ارزشهاي شهروندي را تحليل برد يا سركوب كند. اگر حقيقت مربوط به سياستهاي ما بيش از اندازه ظريف، بيش از اندازه مايوس كننده و تاسف بار، يا بيش از اندازه زشت و شرم آور باشد، ممكن است شهروندان با بدبيني، بي علاقگي و انزواي سياسي خود بهتر به آن واكنش نشان دهند. افشاي واترگيت از طريق بيگانه سازي بسياري از شهروندان جوان نسبت به سياست، به نحوي به دموكراسي آسيب رساند ( Eskerowicz & Roberts,2000).
فلسفه هاي شهروندي روزنامه نگاري، فلسفه هايي كه ارزشهاي شهروندي را در اولويت قرار مي دهند و حقيقت را به ابزار تبديل مي كنند، اغلب از روي سادگي تصور مي كنند روزنامه نگاران مي توانند از طريق ارائه اطلاعات ساده به شهروندان آنها را آگاهي بخشند. همانگونه كه گانز (Gans, 2003) بيان مي كند: ” تنها ارائه اطلاعات به آنها [شهروندان] نمي تواند آنها را تبديل به شهروندان آگاه كند. به عنوان مثال، ممكن است مردم از طريق اطلاعات جويي و بهره گيري از آن، و شايد از طريق آميختن آن با آنچه در حال حاضر مي دانند، ملزم به مشاركت گردند“ (ص.56). يك شهروند آگاه و مطلع بودن، فرد را تبديل به شهروندي فعال نمي كند. بسياري از مردم در سياست نقش يك تماشاچي را ايفا مي كنند، آنها خواهان آگاهي هستند اما نه خواهان فعال بودن. عكس آن نيز امكان پذير است، بسياري از شهروندان فعال شهرونداني آگاه نيستند، و بسياري از فعالان انگيزه كمي دارند تا به دنبال اطلاعاتي روند كه حمايتگر جنبش آنها نيست (Gans, 2003).
مشكل ديگر در تبديل بيان حقيقت به ابزاري براي اهداف كلي تر شهروندي آن است كه ممكن است ديگر ابزارهاي داراي مقبوليت، كمتر همان هدف را برآورده كنند. لزوما بين اطلاعات حقيقي و افزايش دغدغه هاي شهروندان ( يا ميل به درگير شدن در موضوعي) هيچ پيوندي وجود ندارد. ممكن است اطلاعات دروغ از جمله گزارشهاي مهيج درباره ميل طبيعي برخي اقليتهاي نژادي به انجام تبهكاري خشونت آميز يا گزارش جانبدارانه درباره پيشينه فعاليتهاي محيط زيستي يك شركت بزرگ نسبت به يك گزارش دقيق و متعادل، بر شهروندان اثرات بيشتري داشته باشد. بنابراين ممكن است روزنامه نگاري كه به دنبال ايفاي نقشی همانند كاتاليزور است، به اين وسوسه دچار گردد كه اطلاعات تحريف شده يا جانبدارانه بفرستد تا حداكثر تاثير گذاري ممكن بدست آيد. در اين صورت، بي اعتنايي ناخوشايندي نسبت به حقيقت در كسوت عشق اصيل به دموكراسي ظاهر مي گردد.
اگر قرار باشد اين اصول اخلاقي
از سوي ديگر اصول به خطر نيفتد
يا مغلوب نگردد،
ضروري است روزنامه نگاران بينش
متعهدانه تري نسبت به ارزش بيان حقيقت در پيش گيرند.

اگر قرار باشد اين اصول اخلاقي از سوي ديگر اصول به خطر نيفتد يا مغلوب نگردد، ضروري است روزنامه نگاران بينش متعهدانه تري نسبت به ارزش بيان حقيقت در پيش گيرند. همچنين ضرورت ايجاد مفهومي مناسب از روزنامه نگاري جوياي حقيقت نيز داراي اهميت است، بگونه اي كه داراي اين پيش فرض نباشد، كه در اغلب موارد، روزنامه نگاري معادل دانش علمي يا حقيقت راسخ است. اگر چيزي حقيقت نداشته باشد يا از سوي شواهد بخوبي تاييد نگردد، نمي توان گفت انسانها به معناي اخص شناخت، از آن آگاهي و اطلاع خواهند داشت. به هر حال، بسياري از آنچه روزنامه نگاران گزارش مي كنند بيش از اندازه سرسري و آني است و بيش از اندازه خارج از زمينه و شرايط قرار دارد بگونه اي كه نمي توان آن را به عنوان آگاهي حقيقي تعريف كرد. روزنامه نگاران در تلاش براي كسب آگاهي بايد با ضرب العجلهاي روزمره، محدوديتهاي جمع آوري اطلاعات، فريبكاران رسانه اي و ناهمگوني ادعاهاي متناقض از سوي گروه هاي رقيب دست وپنجه نرم كنند. روزنامه نگاران هنگام جنگ با محدوديتهاي بيشتري روبرو هستند. موانع جنگي در مناطق جنگي، و ماشينهاي پروپاگاندايي حكومت، گزارشگران را هدف قرار مي دهد. روزنامه نگاران از نظر شناخت شناسي با موقعيتي متزلزل روبرو هستند (Ward,2005). جستجوي حقيقت توسط روزنامه نگاران يك تلاش دشوار، به تدريج تكامل يابنده و جايز الخطا است كه به تدريج حقيقت از دروغ و شايعه از شواهد متمايز مي گردد. حقيقت روزنامه نگاري ”يك چيز بي ثبات است كه مانند يادگيري، بصورت استالاگميت در يك غار، به مرور زمان قطره قطره شكل مي گيرد“ (Kovach & Rosenstiei, 2001, p. 44). جاي هيچ تعجب نيست كه روزنامه نگاران مايلند حرفه خود را به جاي توجه به اساس بيان حقيقت بر پايه شهروندي حفظ كنند.
حتي اگر روزنامه نگاري نتواند به شناخت يا حقيقت دست يابد، پيشه ساختن فضيلتهاي جستجوي حقيقت براي روزنامه نگاران اهميت دارد. اين فضيلتها چه هستند؟ صداقت داراي اهميت است زيرا پيش شرط اعتماد بين روزنامه نگاران و مخاطبان آنهاست. مخاطبان براي اشتباه، اغراق و حتي جانبداري جايي باز مي كنند، اما نمي توانند اين را تحمل كنند كه توسط روزنامه نگار بي صداقت كه چيزي گزارش مي كند كه خود به آن باور ندارد، به بازي گرفته شوند. با اين حال صداقت شرط كافي براي حقيقت نيست. اگر انسانها صادقانه سخن دروغي را باور كنند، مي توانند مخلصانه آنرا گزارش كنند. علاوه بر صداقت، ضروري است فضائل دقت نيز در فضائل حقيقت جويي گنجانده شود: صحت، پايداري، و كامل بودن. با اين حال اين فضائل هنوز كفايت نمي كند زيرا فرد مي تواند در طلب منفعت طلبي و ايدئولوژي متعصبانه داراي صحت، پايداري و كمال گرايي باشد. بنابراين وظيفه شناسي صادقانه در طلب حقيقت نيازمند فضائل بالاتري است: از جمله بي طرفي، تواضع، شجاعت و شوق به پيگيري حقايق در جايي كه پنهان هستند.
در روزنامه نگاري براي جستجوي حقيقت تنوع منابع و اجتناب از مفهوم محدود تعادل ضروري است. هنگامي كه حقيقت ناشناخته و مورد اختلاف است، روزنامه نگاران بايد اغلب به ارائه تعادل بين ديدگاهها بپردازند. در بسياري موارد، ارائه تعادل به ارائه گزارشي كوركورانه تنزل مي يابد كه كه تنها دو جناح درگير در يك مسئله و اغلب دو ديدگاه جانبدارانه سياسي را در بر مي گيرد. همانگونه كه برخي سياستمداران همواره ديدگاههاي اقليت در حاشيه و افراطي را ناديده مي گيرند، برخي روزنامه نگاران نيز دست به چنين اقدامي مي زنند. ممكن است براي تنظيم رقابتهاي انتخاباتي بين تنها دو جناح مهم دلايل سياسي خوبي وجود داشته باشد اما هنگام جستجوي حقيقت بررسي تنها دو ديدگاه (و اغلب دو ديدگاه متعلق به جريان اصلي) نابجاست. اين احتمال وجود دارد كه تنها ديدگاههاي افراطي و در حاشيه دست به بررسي فرضهايي كه هر دو جناح سياسي بصورت مشترك دارند، بزنند. اين تصور كه حقيقت تنها از برخورد تنها دو ديدگاه سياسي، جمهوري خواه يا دموكرات، پديدار مي گردد به طرز مخاطره آميزي ساده لوحانه است.
هنگامي كه بيان حقيقت با ايده آل هاي شهروندي در تعارض قرار مي گيرند، چه دلايلي وجود دارد كه تقويت كننده انتخاب بيان حقيقت باشد؟ نخست بحث بر سر تخصص است. اكثر روزنامه نگاران نمي توانند ادعا كنند كه در زمينه ماهيت و ترويج ارزشهاي شهروندي داراي مهارت هستند. هرچند برخي روزنامه نگاران در حوزه خود داراي تخصص مي شوند اما اغلب آنها طي مطالعات فشرده به اين رشته رسيده اند و متخصصانِ فوري مهيا شده هستند. بنابراين آنها بايد تا حد ممكن در بازه زماني شديدا محدود فضائل پژوهشگرانه صحت، دقت، كامل بودن، تواضع روشنفكرانه، بي طرفي و شجاعت را كسب كنند. ضروري است كه آنها گزارشهاي خود را با بهترين شيوه ها و استانداردهاي موجود اثبات صحت مورد آزمون قرار دهند.
بحث دوم بر سر خطاي تخمين در اثرات گزارشهاي خبري است. بجز زمان جنگ و حالتهاي فوق العاده داخلي، روزنامه نگاران اغلب در موقعيتي نيستند كه بصورت دقيق نسبت به پيامدهاي مدني كار خود قضاوت كنند. پيشبيني اثرات حتي عاديترين گزارشها دشوار است. شايسته تر آنست كه روزنامه نگاران در وهله اول هدف خود را بيان حقيقت قرار دهند تا اينكه توجه خود را به برخي پيامدهاي بصورت مبهم درك شده در آينده، معطوف كنند. در صورتي ارزشهاي دموكراتيك به بهترين نحو حاصل مي شود كه از روزنامه نگاران بخواهيم بدون آنكه پيشاپيش ضررها يا منفعتهاي وارده به كشور خويش را محاسبه كنند، جوياي حقيقت باشند.
در نهايت بحث بر سر جهاني شدن رسانه هاي خبري است. در روزنامه نگاري اولويت دادن به ارزشهاي شهروندي به معناي آنست كه جهاني را مجسم كنيم كه در آن روزنامه نگاران در وهله اول به كشور و جماعت ملي خويش تعلق خاطر داشته باشند. اين درحالي است كه همه ما امروزه عمدتا اخبار را از صنعت رسانه اي جهاني شده دريافت مي كنيم كه فاقد هرگونه تعلق خاطر خاص به جماعتهاي سياسي ملي هستند. بسيار مضحك است كه انتظار داشته باشيم يك روزنامه نگار بي بي سي اهل هند ارزشهاي شهروندي آمريكايي را ترويج دهد. امروزه كه گزارشهاي خبري داراي پيامدهايي هستند كه بسيار فراتر از مرزهاي ملي كشيده مي شوند، فلسفه شهروندي كوته بينانه روزنامه نگاري با رسانه هاي خبري جهاني ناسازگار است. اين امكان وجود دارد كه روزنامه نگاري جهاني و جهان وطني در مقايسه با روزنامه نگاري داراي تعلق خاطر به ارزشهاي شهروندي ملي، گزارشهاي خبري موثق تري ارائه دهد (Ward,2005). براي رسانه هاي جهاني يا ملي تعلق خاطر راسخ به بيان حقيقت، عليرغم پيچيدگيهاي آن، به عنوان بهترين اصل اساسي روزنامه نگاري مسئوليت گرا باقي مي ماند.
مشكلات وطن پرستي
در روزنامه نگاري تعارض بين بيان حقيقت و ارزشهاي شهروندي در زمان درگيري و ناامني آشكار مي گردد. سازمانهاي خبري تحت فشار شديد اجتماعي قرار مي گيرند تا بصورت كاملا غير انتقادي و وطن پرستانه گزارشهاي خود را ارائه كنند. در اين شرايط، وطن پرستي تنها يك علاقه دلسوزانه براي كشور فرد نيست. اين ضرورتي بوجود مي آورد كه رسانه هاي خبري به حمايت از سياستهاي حكومت، نهادهاي آن، يا رهبران و سردمدارانش بپردازند. اگر رسانه هاي خبري به اين ضرورت تن در دهند، روزنامه نگاري به پروپاگاندا آلوده مي شود. خبرهاي بد به حداقل كاهش مي يابند. گزارش هاي اغراق آميز درباره فجايع ميدان نبرد و قهرمانان كشور خود به چندین برابر مي رسد. بيان حقيقت دچار آسيب مي شود.
حملات تروريستي 11 سپتامبر به خوبي نشان داد كه وطن پرستي همچنان يك تاثير عمده بر روزنامه نگاري است كه منجر به تعارض بين روزنامه نگاري به عنوان ارتباط گر بي طرف و روزنامه نگاري به عنوان شهروند وطن پرست مي گردد. سازمانهاي خبري آمريكا كه با يك سردرگمي ملي حاصل از ترس و خشم روبرو شده بودند، تحت فشار شديد قرار گرفتند تا به حمايت از جنگ رئيس جمهور عليه تروريسم بپردازند. در مصاحبه اي با شركت كانادايي پخش برنامه، از دان رادر، گوينده خبر سي.بي.اس. پرسيده شد كه آيا تماشاي پوشش جنگ عليه تروريسم از سوي آمريكاييها همانند تماشاي روزنامه نگاراني است كه مشتاقانه تيم فوتبال كشور خود را حمايت مي كنند. وي پاسخ داد:
بله، و اگر نگوييم حقيقتا چنين است، به اعتقاد مي چنين است، قطعا به نحو قابل فهمي چنين است. هر چند حوادث يازده سپتامبر همه چيزها را دچار دگرگوني نكرد اما برخي چيزها را دگرگون كرد و برخي چيزهاي بنيادين مربوط به روزنامه نگاري آمريكايي را متحول كرد. به اعتقاد من از جمله آنها، پوشش عملياتهاي نظامي در افغانستان بود. ...ارتش آمريكا از امتياز هرگونه ترديد و ناباوري بهره گرفت، وزارت دفاع از اين ناباوريهاي مضاعف در كنترل هرچه بيشتر غير نظامي ها بهره جست و احتمالا نياز به ارائه دلايل كمتري بود. من يك آمريكايي هستم. من يك گزارشگر آمريكايي هستم. من دارام شديدا تلاش مي كنم كه ارتش ما پيروز گردد و تعريف پيروزي هرچه مي خواهد، باشد. من اين را بدون هيچ گونه توجيهي بيان مي كنم. اما من يك روزنامه نگار حرفه اي نيز هستم، من مايلم كارگزار صادق اطلاعات باشم اما همچنين خواهان آن هستم كه يك وطن پرست نيز باشم.
رادر با صراحت تمام سردرگمي يك روزنامه نگار بين وطن پرستي و روزنامه نگاري صداقت پيشه را بيان كرد. با اين حال آراء وي آزاردهنده است، زيرا آنها پيشنهاد مي كنند كه روزنامه نگاران مي توانند بيان حقيقت را به خطر اندازند.
تنها شكلي تعديل يافته اي از وطن پرستي
مي تواند به نحو قابل ملاحظهاي با
روزنامه نگاري اخلاق گرا سازگار باشد. ممكن است
بتوان آن را وطن پرستي دموكراتيك ناميد.

رابطه واقعي بين روزنامه نگاري و شهروندي وطن پرست چيست؟ آيا نوعي از وطن پرستي وجود دارد كه با دموكراسيهاي مدرن و روزنامه نگاري سازگار باشد؟ وطن پرستي چيست و آيا جانبداري يك حسن است يا عيب، و آيا منشأ بحث هاي فلسفي و سياسي است (Cottingham,1986; MacIntyre, 1984; Walzer, 1990) در اين مقاله، در بحبوحه اين گوناگوني ديدگاهها، به اين موضوع مي پردازيم كه تنها شكلي تعديل يافته اي از وطن پرستي مي تواند به نحو قابل ملاحظهاي با روزنامه نگاري اخلاق گرا سازگار باشد. ممكن است بتوان آن را وطن پرستي دموكراتيك ناميد.
وطن پرستي دموكراتيك عشق به پاتريا)Patria( است كه بصورت جمهوري مسلم فرض شده است، نه بصورت عشق به سرزمين مادري يا تعلق خاطر به يك گروه فرهنگي خاص. اين تفسيري مدرن از وطن پرستي جمهوري خواه است، كه تاريخ آن به دولت-شهرهاي رنسانس باستان و در نهايت به دوران باستان روم باز مي گردد (Honohan, 2002; Skinner, 1987). وطن پرستي دموكراتيك عشق به اصول، قوانين، نهادها، و مقررات يك جمهوري با شهروندان مستقل و آزاد است. اين جمهوري بيشتر به دليل مشخصات فيزيكي اش يا به اين دليل كه ظاهرا در زبان، فرهنگ يا نژاد برتر بين است، چندان دوست داشتني نيست. اين جمهوري به اين دليل ستايش مي شود كه كشوري است كه امكانِ داشتن شهروندانی بهره مند از حقوق را دارد كه نسبت به ايده آلهاي آزادي متعهد باشند (Viroli, 1995, 2002). وطن پرستي دموكرايتك نوعي وطن پرستي سازگار با ديدگاه سياسي است كه راولز (Rawls, 1993) آنرا ليبراليسم سياسي مي نامد. وطن پرست دموكراتيك نسبت به نهادهاي ليبرالِ فراگير كه امكانِ شكوفاييِ كثرت گراييِ عقل پذيرِ فلسفه هايِ زندگي را فراهم مي آورد، پايبند است (Rawls, 1993, p. 36).
وطن پرستي دموكراتيك به عنوان يك رويكرد و احساس فراگير، مهار شده و با قابليت ارزيابي عقلاني است. اين نوع وطن پرستي معيار محور است.(1) وطن پرستي دموكراتيك به اين دليل فراگير است كه درباره آزادي همه شهروندان سخن به ميان مي آورد. نسبت به ديگر مردمان بيگانه ستيز نيست. وطن پرستي دموكراتيك عاري از هرگونه خشونت منسوب به ملي گرايي و اشكال افراطي وطن پرستي است. پذيراي دليل و برهان بودن داراي اهميت حياتي است زيرا وفاداري، يك احساس طاقت فرسا و مستعد سوءاستفاده است. وطن پرستي بايد توسط ديگر اشكال وفاداري كه بطور منطقي فرد را متعهد مي كنند، مهار گردد. وطن پرستي بايد يك رويكرد ”داراي حساسيت نسبت به داوري“باشد و پذيراي نيروي برهان و حقايق باشد(Scanlon, 1998, p. 20). پذيراي برهان بودن به اين دليل داراي اهميت است كه همواره پيشاپيش مشخص نيست كه كدام اقدامات وطن پرستانه هستند و مي توانند به بهترين نحو ترويج دهنده جمهوري با شهروندان آزاد باشند.
پذيراي برهان بودن به معناي آنست كه هرگونه كشش به سمت وطن پرستي براي حمايت از سياست هاي نظامي يا خارجي يك كشور بوسيله سه معيار كلي مورد داوري قرار گيرد. نخستين معيار آنست كه اين ادعاي حمايت از سياست هاي نظامي يا خارجي يك كشور بايد در برابر بازرسي دقيق مستمر عمومي مصون بماند. دوم آنكه اين سياستها بايد با روابط منصفانه ميان كشورها سازگار باشد. سوم آنكه اين سياستها نبايد از اصول اخلاقي و حقوق بين الملل، بويژه اصول حقوق بشر تخطي كند. چنين ارزش سنجي تنها در آن حوزه عمومي امكان پذير است كه همگاني باشد و مطبوعات آزاد بي طرف به آن اطلاع رساني كنند.
تنها طي يك قرن اخير بيش از 100 ميليون نفر در جنگها كشته شده اند كه در بحبوحه بوق و كرناي وطن پرستانه و مطبوعات وطن پرست صورت گرفته است. تولستوي (1987) اين وطن پرستي افراطي را شديدا به باد انتقاد گرفته است: ”بر اثر اين تمايل شديد (به وطن پرستي) درياهاي خون جاري شده است و باز نيز بر اثر آن جاري خواهد شد، مگر آنكه مردمان خود را از شر اين يادگار منسوخ عهد باستان خلاص كنند“ (ص. 142). هشدار تولستوي ارزشمند است، اما تحليل وي اشتباه است. راه چاره حذف وطن پرستي نيست. بلكه در مقابل، بايد يك گفتمان عمومي وطن پرستانه دموكرات تعديل يافته رواج يابد كه اشكال مستبدانه تر و افراطي تر را از درجه اعتبار ساقط كند.
وطن پرستي دموكراتيك و روزنامه نگاري
با در نظر گرفتن اين بحث و بررسي مختصر، شروع به بررسي رابطه پيچيده بين روزنامه نگاري و شهروندي وطن پرست مي كنيم. براي رسيدن به بينشي عميق در خصوص اين رابطه نبايد كاركرد مهمتر دموكراتيك روزنامه نگاري را از نظر دور داشت. روزنامه نگار داراي نقش دموكراتيك متفاوت از نقش دموكراتيك شهروندان است. هر يك از افراد به عنوان شهروند و وطن پرست، داراي وظايف و حقوق معيني هستند. كليه شهروندان داراي حق راي دهي، تاثير گذاري بر سياست عمومي، پرداختن به فعاليتهاي سياسي، زندگي در چارچوب قوانين حقوقي و غيره هستند. وطن پرستي دموكراتيك با خود تعهدات بيشتري به همراه دارد، بگونه اي كه شهروندان عطوفت خاصي نسبت به جمهوري در دل بپرورانند و آماده دفاع از ارزشهاي آن شوند. با اين حال هنگامي كه فردي روزنامه نگاري را پيشه مي كند در برابر مجموعهاي از اصول و وظايف اضافي و مشخص داراي تعهد است كه ممكن است با فعاليتهاي وي به عنوان شهروند در تعارض باشد. اين وظايف مشخص بر پايه عهد و پيمان اجتماعي روزنامه نگار با عموم مردمي كه خدمتگزارشان است، قرار دارد. از طريق اين عهد و پيمان است كه عموم مردم (يا جامعه) آزاديهاي خاصي به مطبوعات اعطا مي كنند و انتظار مي رود كه روزنامه نگاران از سر مسئوليت پذيري دست به انجام مجموعهاي از وظايف اجتماعي عام المنفعه زنند.
يكي از مهمترين وظايف روزنامه نگاران آن است كه به شيوه اي متفاوت از شيوه سخن گفتن ارتباط گران جانبدار، حمايت گران اجتماعي، ماموران اعمال نفوذ يا كارشناسان روابط عمومي با مردم سخن گويند. روزنامه نگاري حرفه اي يك فعاليت سازمان يافته و از نظر اجتماعي تصديق شده است كه از منظر بي طرفانه¬ی منفعت عمومي براي عموم مردم، با عموم مردم ارتباط برقرار مي كند. اين نوع روزنامه نگاري خدمتگزار بهزيستي دموكراتيك شهروندان به عنوان يك كل است. نمي توان روزنامه نگاري را به انتشار داده ها، شايعه ها، يا پروپاگاندا فرو كاست. روزنامه نگاري انتشار بي طرفانه و تحليل حقايق بسيار مهم براي يك جامعه سياسي مستقل است. روزنامه نگاري بايد ”نوع خاصي از عملكرد دموكراتيك“ باشد. (Carey, 2000, p. 22).
اين نقش بسيار مهم مستلزم آن است كه روزنامه نگاران نپذيرند در برابر مقتضيات مبني بر حمايت غيرانتقادي از جنگ يا حكومت، تسليم شوند. اين نقش مستلزم آنست كه روزنامه نگاران نقش خود در بيان حقيقت را ايفا كنند و استقلال خود از حكومت را حفظ كنند. وظيفه آنها ارائه اطلاعات عيني و تحليلهاي انتقادي براي بررسيهاي دموكراتيك است ( Fishkin, 1991). حتي در زمان ناامني نيز روزنامه نگاران داراي اين وظيفه هستند كه همچنان اخبار، تحقيقها و تحليلهاي بحث برانگيز و ديدگاههاي چندگانه ارائه كنند. آنها نبايد انتقادهاي خود را خفه كنند و بايد شك گرايي نسبت به كليه منابع را حفظ كنند. ضروري است روزنامه نگاران ريشه هاي مشكلات كشور خويش را كاويده و شرح دهند و با خونسردي تهديدهاي ادعا شده را ارزيابي كنند. هرچند ممكن است روزنامه نگار در هدف وطن پرستان در خدمت رساني به عموم مردم مشاركت داشته باشد، اما زماني مي تواند به بهترين نحو به عموم مردم خدمت كند كه همچنان به شيوه اي انتقادي و منطقي به آنها آگاهي رساني كند. اگر روزنامه نگاري به اين تصميم برسد كه شرايط ايجاب مي كند كه وي به ارتش ملحق گردد يا يك ارتباط گر جانبدار گردد، بايد حرفه خود به عنوان روزنامه نگار را رها كند.
نقش دموكراتيك روزنامه نگاري تقريبا اين اجتناب ناپذيري را بوجود مي آورد كه بين اينكه شخص چگونه به عنوان روزنامه نگار عمل كند و اينكه شخص چگونه به عنوان يك شهروند وطن پرست عمل كند، تعارض بوجود آيد. هنگامي كه كشوري تصميم مي گيرد وارد جنگ گردد، بنا به دلايل امنيتي آزاديهاي مدني را نفي كند، يا قانون اساسي را ناديده بگيرد تا آشوب داخلي را سركوب كند، ارزشهاي دموكراتيك روزنامه نگاري در تضاد با ضرورتهاي وطن پرستي قرار مي گيرد. در اين شرايط برخي اعضاي حكومت يا جمهوري از سازمانهاي خبري مي خواهند كه پشتيبان آمريكا باشند. (3)
در تعارض بين نقشهاي روزنامه نگار و شهروندي، اگر گرايش به سمت وطن پرستي دموكراتيك، آنگونه كه قبلا تعريف گرديد، باشد اين تعارض كمتر رخ خواهد داد، زيرا همپوشاني قابل ملاحظه اي ميان ايده آل ها و ارزشهاي وطن پرستي دموكراتيك و روزنامه نگاري وجود دارد. بنابراين يك وطن پرست و يك روزنامه نگار در چندين موضوع عمومي در جناح مشابهي قرار مي گيرند. هر دوي آنها طرفدار اطلاعات دقيق و بدون جانبداري، آزادي بيان، رسانه هاي خبري انتقادي، و حوزه عمومي با ديدگاههاي متنوع هستند. هر دوي آنها از تامين آزادي، شفاف سازي در مسائل عمومي، ارزيابي خردمندانه از گرايش به سمت وطن پرستي، حمايت مي كنند.
وطن پرستي افراطي تا حد زيادي
با روزنامه نگاري دموكراتيك
ناسازگار است.

به هر ترتيب اگر كشش به سمت وطن پرستي افراطي باشد، اين تعارض حاد خواهد بود. وطن پرستي افراطي تا حد زيادي با روزنامه نگاري دموكراتيك ناسازگار است زيرا اين نوع وطن پرستي گرايش به حمايت از اعمال محدوديتهاي سختگيرانه بر تحريريه مطبوعات دارد، يا فشارهايي بر روزنامه نگاران تحميل مي كند تا نسبت به حقيقت، شيوه اي غير انتقادي، جانبدارنه يا بياني موجز در پيش گيرند. با اين حال حتي جايي كه وطن پرستي دموكراتيك مورد ترديد قرار گيرد، فضايي براي تعارض بوجود خواهد آمد. هنگامي كه كشوري براي جنگ بسيج مي شود يا از حملات تروريستي نجات مي يابد ممكن است وطن پرستان دموكراتيك نيز احساس كنند كه روزنامه نگار بايد از شدت بيان حقيقت بكاهد و بيشتر وطن پرست گردد.
اين ديدگاه اخلاقي مبني بر آنكه نقش دموكراتيك روزنامه نگاري مستلزم وظايف خاصي نسبت به بيان حقيقت بصورت انتقادي و بي طرفانه است، تفكرات دان¬رادر نسبت به وطن پرستي را رد مي كند ( شركت كانادايي پخش برنامه، 2002). نقش روزنامه نگاران آنگونه كه دان¬رادر ”تلاش براي پيروزي ارتشمان“ بيان كرد، نيست. نقش آنها اين نيست كه به ارتش ”منفعت هرگونه ناباوري“ را بدهند. نقش روزنامه نگاران آنست كه بصورت انتقادي آنچه ارتش و دولت در حال انجام است و جايي كه عموم مردم را با خود مي كشند، مورد بررسي قرار دهند . نقش روزنامه نگاري اين نيست كه با خودداري از انتشار گزارشهاي مربوط به كيسه هاي حاوي جنازه افراد، روحيه عمومي مردم را بالا نگه دارد. نقش روزنامه نگاري اين نيست كه دشمن را ديو جلوه دهد يا در گزارشهاي مربوط به قهرمانان اغراق كند. وظيفه هر يك از روزنامه نگاران آنست كه همچنان كارگزار ايده آل اطلاعات باشند و به خاطر اتهام مرسوم وطن پرست نبودن يا ترس از سرزنش اجتماعي منحرف نگردند.
اگر روزنامه نگاران نقش دموكراتيك بسيار مهم خود را رها كنند، قادر نخواهند بود به عموم مردم كمك كنند تا بصورت سنجيده سياست عمومي را ارزيابي كنند. اگر روزنامه نگاران احساسات قدرتمند وطن پرستي را كنار نگذارند ممكن است ميل خوش نيتانه آنها براي وطن پرستي به دستكاري افكار عمومي كمك كند. از اين حيث حق با دان رادر بود. روزنامه نگاران به عنوان شهروند نمي توانند نسبت به اقدامات تروريسم يا سرنوشت كشور خويش بي تفاوت باشند. با اين حال روزنامه نگاران بايد هوشيار باشند كه كسي احساسات صادقانه آنها را به بازي نگيرد. در تيرگي و ابهام جنگ، حقيقت نخستين قرباني است. در روزنامه نگاري وطن پرستي كوركورانه يا تعلق خاطر سست بنياد به بيان حقيقت بر اين ابهام و تيرگي مي افزايد.

يادداشتها
(1)- ناتانسون (1993) در اثر خود با عنوان وطن پرستي، اصول اخلاقي و صلح خطوط كلي وطن پرستي معيار محور و تعديل يافته را مشخص ساخته است. وطن پرستي معيار محور از كشور فرد انتظار دارد برخي ارزشها و ضابطه ها را ادا كند. اين اقدام سبب مي شودآن كشور ارزش وفادار ماندن و افتخار به آن را كسب كند. مك اينتاير1 (1984) و اتدنكوئيست2 (1982) به بحث درباره اين موضوع پرداخته اند كه وطن پرستي ملاك محور- آنچه الدنكوئيست وطن پرستي بي طرفانه مي نامد- نمي تواند يك وطن پرستي حقيقي باشد زيرا وفاداري به كشور خويش بر اساس سرسپردگي خاص به آن كشور به عنوان متعلق به خويش قرار دارد. وطن پرستي نمي تواند وفاداري به اصول اخلاقي انتزاعي باشد. وطن پرستي دموكراتيك اين را رد نمي كند كه وطن پرستي احساسي است كه بر اساس اين واقعيت مشروط قرار دارد كه اين كشور من است. با اين حال اين نوع وطن پرستي بر اين نكته تاكيد مي كند كه اين نوع وفاداري بايد مانند ساير وفاداريها در معرض ارزيابي و انتقاد قرار گيرد.
(2)- در خصوص رويكرد قرارداد اجتماعي وانتظار از منافع عمومي نگاه كنيد به كليدمن و بوچامپ (1987، صص 126-38). اين مزايا شامل ارائه اطلاعات دقيق و متعادل درباره بهداشت، اقتصاد، سياست و ديگر حوزه هاي ضروري مي باشد. همچنين از مطبوعات انتطار مي رود به عنوان نگهبان و ناظر بر ديگر نهادها عمل كنند و فضايي براي تبادل ديدگاهها فراهم آورند.
(3)- يك پيمايش افكار سنجي در جولاي 2003 توسط مركز Pew براي مطبوعات و افراد نشان داد كه 70 درصد آمريكاييها اعتقاد دارند كه اگر سازمانهاي خبري يك رويكرد طرفدار آمريكا در پيش گيرند بسيار خوب است با اين حال، 64 درصد نيز حامي پوشش بي طرفانه جنگ بودند. قابل دسترسي در

منابع
Burns, R. (2002, July 19). Pentagon probes news leaks on Iraq. Associated Press. Retrieved April 28, 2006, from http://foi.missouri.edu/bushinfopolicies/pentagonprobes.html
Bushell, A., & Cunningham, B. (2003). The road to war, being there. Columbia Journalism Review, 2, 18–21.
CBC evening news [Television broadcast]. (2002, March 12). Toronto, Ontario, Canada: Canadian Broadcasting Corporation.
Carey, J. (2000). Some personal notes on US journalism education. Journalism: Theory, Practice and Criticism, 1, 14–24.
Cottingham, J. (1986). Partiality, favouritism and morality. The Philosophical Quarterly, 36(144), 357–373
Eksterowicz, A.,&Roberts, R. (Eds.). (2000). Public journalism and political knowledge. Lanham, MD: Rowman and Littlefield.
Fallows, J. (1996). Breaking the news: How the media undermine American democracy. New York: Pantheon.
Fishkin, J. (1991). Democracy and deliberation: New directions for democratic reform. New Haven, CT: Yale University Press.
Gans, H. (2003). Democracy and the news. Oxford, England: Oxford University Press.
Gertz, B., & Scarborough, R. (2003). Notes from the Pentagon. Retrieved January 31, 2003, from http://www.gertzfile.com/gertzfile/ring013103.html
Honohan, I. (2002). Civic republicanism. London: Routledge.
Jensen, R. (2003, January 3). Why viewers should beware in wartime. The Valley News, p. A8.
Katovsky, B., & Carlson, T. (2003). Embedded: The media at war in Iraq. Guilford, CT: Lyons.
Klaidman, S.,&Beauchamp, T. (1987). The virtuous journalist. Oxford, England: Oxford University Press.
Kovach, B., & Rosenstiel, T. (2001). The elements of journalism. New York: Crown.
Kuypers, J. (2002). Press bias and politics. Westport, CT: Praeger.
MacIntyre, A. (1984). Is patriotism a virtue? The Lindley Lecture. Lawrence: University of Kansas Press.
Mermin, J. (1999). Debating war and peace. Princeton, NJ: Princeton University Press.
Merritt, D. (1995). Public journalism and public life: Why telling the news is not enough. Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum Associates, Inc.
Nathanson, S. (1993). Patriotism, morality and peace. Lanham, MD: Rowman and Littlefield.
Oldenquist, A. (1982). Loyalties. Journal of Philosophy, 79, 173–193.
Project for Excellence in Journalism. (2003). Embedded reporters: What are Americans getting? Retrieved April 28, 2006, from www.journalism.org/resources/research/reports/war/embed/default.asp
Rawls, J. (1993). Political liberalism. New York: Columbia University Press.
Rosen, J. (1996). Getting the connections right. New York: Twentieth Century Fund.
Scanlon, T. (1998). What we owe to each other. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Skinner, Q. (1978). The foundations of modern political thought (Vols. 1 and 2). Cambridge, England: Cambridge University Press.
Sullivan, J. (2003). Information paper: Implications of embedded media from a strategic perspective. Unpublished U.S. government manuscript for the Department of Defense, J–5 Strategy Division.
Tolstoy, L. (1987) Writings on civil disobedience and nonviolence. Philadelphia: New Society.
Viroli, M. (1995). For love of country: An essay on patriotism and nationalism. Oxford, England: Clarendon.
Viroli. M. (2002). Republicanism (A. Shugaar, Trans.). New York: Hill and Wang.
Walzer,M.(1990).Whatdoes itmeanto bean“American”? Social Research, 57, 591–615.
Ward, S. (2005). The invention of journalism ethics: The path to objectivity and beyond. Montreal, Quebec, Canada: McGill-Queen’s University Press.

 

 

×

نسخه آزمایشی
جستجو