پیش درآمد:

به نام حق

تاریخ شفاهی یکی از روش‌های مطرح و مؤثر برای تاریخ‌نگاری است. روشی که ماده تاریخی آن در فرآیند مصاحبه فعال به دست می‌آید، تا در سبک‌ و قالب‌ی متفاوت به جامعه عرضه گردد. تاریخ شفاهی به شرح و شناسايي وقايع، رويدادها و حوادث تاريخي بر اساس ديدگاه‌ها، شنيده‌ها و عملكرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجراها مي پردازد. اگر فایده تاریخ را گردآوری تجارب بدانیم، تاریخ شفاهی یکی از بهترین انواع تجربه اندوزی است و اگر دانش تاریخ شفاهی را گسترش دهیم و به حوزه های مختلف بکشانیم، می‌توانیم از تجربه های زنده و به روز بهره مند باشیم. ما در این مجموعه برآنیم که با گسترش تاریخ شفاهی در حیطه سینمای معاصر، تجریه های نهفته را در معرض بهره مندی قرار دهیم
در تاریخ شفاهی بخش هایی از تاریخ مد نظر است که در تواریخ رسمی، همیشه وجود ندارد و این امر یکی از عواملی است که آنرا برای مخاطبین جذاب میکند. تاریخ شفاهی مایه های تحلیلی بیشتری دارد و به نوعی تفسیر تاریخی است نه تاریخ. و مردم به تاریخ تحلیلی بیشتر علاقه مند هستند چراکه برای درک تاریخ، «تحلیل» تاریخ، شیرین تر و موثرتر است.
تاریخ شفاهی می تواند فرصتهای نوینی را در اختیار بگذارد وقتی شما شکل گیری یک نهاد را به مصاحبه می‌گذارید، چیزی ورای اسناد مربوطه را دنبال می‌کنید. آنجا که مصاحبه گر خود درگیر تشکیل آن نهاد باشد، بسیاری از مباحث پیش از تشکیل آن نهاد، نزاعهایی که به شکل گیریها منتهی شده، ذهنیت‌ها و اهداف پشت پرده‌ای که در تشکیل آن نهاد بوده و بسیاری از مسائل دیگر را منتقل میکند. در اسناد رسمی، هیچ گاه از انگیزه‌ها به شکل مستقیم سخن به میان نمی‌آید در حالی که در مصاحبه حضوری، بسیاری از انگیزه‌های ریز و پشت پرده بیان می‌شود و فضای حاکم بر تشکیل آن نهاد ترسیم میشود. همین طور بسیاری از مسائلی که در تاریخ نویسی رسمی از آنها سخنی به میان نمی آید و اغلب تصور می شود که حرفهای بی خاصیتی است، درحالی که کلید حل برخی از مشکلات در زمینه تاریخ خواهد بود. و بالاخره در تاریخ شفاهی روی نقش افراد تأکید ویژه صورت می گیرد.
اما در تاریخ شفاهی دچار مشکلات مهمی هم هستیم، به صرف آن که به انگیزه‌ها توجه شده و یا روی نقش افراد تکیه می‌شود، همیشه جای نقض و ابرامهای سرسختانه است. آنجا که عیبی هست همه گریزان هستند و تلاش می کنند خود را بی تقصیر جلوه دهند و آنجا که لطفی هست، ای بسا خود را جلودار آن دانسته و دیگران را تحت الشعاع خود قرار می دهند. گذر زمان یکی دیگر از بدترین آفت ها و آسیب های تاریخ شفاهی است. حافظه از دست می رود و انسان به اشتباه مطالبی را نقل می‌کند. بدتر از آن، این مشکل است که گاهی تغییر رویکردها و نگرشها در مرور زمان، موجب بازسازی ذهنی خاطرات میشود که در این صورت اعتماد بر درستی آن ها نمی توان کرد. هرچه این گذر زمان بیشتر باشد، اینگونه آسیبها  بیشتر میشود. دوستیی ها و دشمنی های بعدی میان افراد درگیر در یک ماجرا، ممکن است روی بیان آنها تأثیر بگذارد. اما یکی از مهم ترین محدویت ها این است که برخی از تواریخ شفاهی، مشکل برخورد افراد با یکدیگر را دارد. این امر موجب آن است که طرفین مصاحبه از گفتن برخی مسائل خودداری کنند. امری که در تواریخ قدیم، به خصوص در بیان گذشته دور کمتر وجود دارد. اما در تاریخ شفاهی شما با دوره‌ای سروکار دارید که طرف های ماجرا ممکن است زنده باشند. یا موضوع ممکن است از حساسیت خاصی برخوردار باشد. در این صورت، مصاحبه شونده و حتی مصاحبه کننده، درگیر رویدادی شوند که برای آنان مشکل ایجاد کرده یا اجازه ندهد که تبیین درستی از واقعیت داشته باشند.
چه راه حلی برای رهایی از این محدویت‌ها وجود دارد؟ حقیقت آن است که منابع شفاهی هم مانند بسیاری از منابع دیگر، نیازمند تدقیق و اصلاحند. باید روش هایی برای تنقیح آنها یافت. چنانچه در نقد اخبار تاریخی، مقایسه میان اخبار یک موضوع را راه حل مناسبی برای ارزیابی می دانیم، در تاریخ شفاهی برای ارزیابی یک واقعه، با افراد بسیاری که درگیر سینمای معاصر بوده اند، مصاحبه کرده ایم و بر مخاطب است که از مقایسه میان آنها، تا اندازه ممکن در دستیابی به واقعیت ساعی باشد.
همچنین ایجاد تلفیق میان آنچه در مصاحبه ها به عنوان تاریخ شفاهی گفته شده با اسنادی که از آن ماجرا برجای مانده، بسیار اهمیت دارد
نکته دیگر این که همیشه باید اصل بیان وقایع را از تفسیرها جدا کرد. در تاریخ نگاری خصوصا تاریخ شفاهی این آمیختگی فراوان است و باید راهی برای آن اندیشید. یعنی کسی که در صدد بیان وقایع است، مرتب کار تحلیلی می کند و چون خودش درگیر است، تلاش دارد تا چهارچوب های تحلیلی خود را در درون نقل وقایع بیاورد. تفکیک اینها کمک خواهد کرد تا با واقعیت بهتر آشنا شویم.
هرچند تلاش شده که در انجام مصاحبه ها از تیم متخصص و مجرب استفاده شود اما وصول به حقبقت بدون امعان نظر مضاعف شما مخاطب عزیز ممکن نخواهد بود
در خاتمه تاکید دارد که با محدودیتهایی که ذکر شد، خصوصا ذهنیتهایی که ممکن است نقل و تحلیل تاریخ را تحت الشعاع قرار دهد، این سایت سعی خود را در امانتداری مطالب بیان شده مبذول خواهد کرد و مسئولیت صحت و سقم مطالب و تحلیل ها را به عهده گوینده آن واگذار میکند. در خلال مصاحبه ها مکررا اسامی اشخاص مختلف از سوی مصاحبه شونده ها بیان میشود که محتمل است صاحبان آن اسامی از مطالب بیان شده ناراضی باشند. این سایت بنا به وظیفه شرعی و اخلاقی و قانونی، اعلام آمادگی میکند تا هرگونه نقد و نظر و نقض و ابرام ایشان را ذیل مطالب مطروحه انعکاس دهد.
امید است که با سعه صدر و نصایح و نظرات سازنده شما مخاطبان عزیز گامها بعدی را هرچه درست تر برداریم

 

سایت مشاور فیلم: بسم الله الرحمن الرحیم، متشکریم که دوباره این فرصت را به ما دادید که در خدمتتان باشیم. بحث قبلی ما از آنجا ماند که درباره مجوزهای اکران در وزارت ارشاد آن دوران و ممیزیهایی که اعمال میشد، صحبت کردیم. با توجه به آن حرفها بنظر میرسد که موضوعات سیاسی یک سری مسائلی بودند که شما ترجیح میدادید که سراغشان نروید! چون آن زمان...

آقای علیخانی: حالا من عرض میکنم ببینید یکی این بود که جامعه ما نمی¬پسندید، مثلا آن موقع آن قشر فارسی بین به سراغ فیلمهای سیاسی نمیرفت و اگرهم فیلم سیاسی می¬ساختند نمی¬توانست فیلم موفقی باشد. توجه کنید چرا؟ در سالهای نزدیک به انقلاب فیلمهایی ساخته میشد که اصطلاحا امروز به انها میگویند فیلمهای مخاطب خاص. فیلم هایی ساخته میشدند مثل «قیامت عشق» که ما خودمان ساختیم یا مثل فیلم «زیر پوست شب»
سایت مشاور فیلم: این را شما ساختید؟ که انتظامی بازی میکرد؟
آقای علیخانی: آنکه انتظامی بازی میکرد مال ما بود مال پارسا فیلم بود یا مثلا شما فکر کن...
سایت مشاور فیلم: این فیلم مخاطب خاص بود؟
آقای علیخانی: بله یا فیلم «سوته دلان» بهروز وثوقی. این ها فیلم هایی نبوند که تو گروه بگذارند، یعنی توی سه راه آذری هم مردم بروند و ببینند و یا در میدان خراسان هم ببینند. سینما بهمن الان آن موقع اسمش کاپری بود و این سینما آن موقع راه افتاد برای نشان دادن این فیلم های مخاطب خاص. یعنی این فیلم ها را تنها یک سینما نشان می¬داد، درحالی که ما بدترین فیلم ایرانی را حداقل در 15 سینما اکران میکردیم. آن موقع این فیلم ها یک سروگردن هم از ان ها بالاتر بود ولی بیننده فیلم فارسی این نوع فیلم را نمی¬پسندید چون تو این فیلم ها نه کافه بود نه ساز زن ضربی بود نه فلان بود، توجه کردید؟
سایت مشاور فیلم:  درچه سالی یواش یواش باب شد که در سینما فیلم خاص هم پخش بشه؟
آقای علیخانی: از سال 52، مثلا ما همین «قیامت عشق» را توی این یک سینما نشان دادیم.
سایت مشاور فیلم: ضرر میداد؟
آقای علیخانی: نه، ضرر نبود، ببینید این بود که آن فیلم به درد این سینما نمی¬خورد و اکران کردنش هم مشکل بود به چه معنا؟ یعنی شما رییس گروه بودی و این فیلم را میدیدی و می گفتی اقا این فیلم خوبی است ولی این به درد سینمای من نمی¬خورد، به درد میدان خراسان نمیخورد، به درد سینما سر پل جوادیه نمیخورد، توجه داشته باشید این فیلم را باید رودشو بگذارید، آن موقع فیلمهای تکی را رودشو میگفتند، مثال اگر این فیلم را توی گروه میگذاشتند، نهایتا یک هفته نشان میدادند ولی این سینمای کاپری هشت هفته یا ده هفته این فیلم را نشان میداد. و تنها هم سینمای کاپری نشان میداد و تماشاچی خاص خودش را داشت این تماشاچی ها هم بعد از یکی دوتا فیلم که گذشت فهمیدند آقا این جنس فیلم ها مثل فیلم «هشتمین روز هفته » یا فیلم «گاو» فیلم گروه نیستند. این ها فیلم های تک سینماییِ رودشوهستند. آن وقت آن عده بیننده ای که این نوع فیلم را دوست داشتند دیگر اشراف پیدا کرده بودند که آقا این جنس فیلم فقط توی سینمای کاپری نمایش داده میشود و وقتی میامدند فیلم «گاو» را میدیدند میفهمیدند که مثلا فلان فیلم و فلان فیلم به زودی برنامه آینده این سینماست.
سایت مشاور فیلم: «آقای هالو» هم به همین روال اکران شد؟
آقای علیخانی: نه. زمان پخش «آقای هالو» هنوز یک همیچین ساختاری راه نیوفتاده بود.
سایت مشاور فیلم:  «گاو» قبل از هالو بود؟
آقای علیخانی: عرضم بحضور شما «گاو» قبل از «هالو» بود، بله، ولی «هالو» تو گروه بود چون اگر شما نگاه کنید یک مقدار طنز و آواز و سکس و اینها هم چاشنی اش بود. ولی «گاو» همچین چیزهایی نداشت. یا مثلا فیلم «قیامت عشق» در حد «درشکه چی»، که ما آن موقع در گروه گذاشتیمش، چنین چیزهایی نداشت.
سایت مشاور فیلم: «قیامت عشق» شما توی کاپری پخش شد؟
آقای علیخانی: فقط توی کاپری
سایت مشاور فیلم: دخل و خرج کرد؟
آقای علیخانی: بله بله
سایت مشاور فیلم:  چقدر پول خرجش کرده بودید؟
آقای علیخانی: آن فیلم ان موقع با انتظامی اینها فکر میکنم سیصد وخرده ای تمام شد
سایت مشاور فیلم:  انتظامی چقدر دستمزد گرفت؟
آقای علیخانی: اگر ما این فیلم را میگذاشتیم تو گروه، میشد خصرالدنیا والآخرة، نه پول به ما میداد نه آب. آن فیلم را دادیم کاپری هم آبرو پیدا کرد و هم آنهایی که باید بیایند و ببینند، دیدند. پول هم داد. ولی اگر میرفت تو گروه هیچ کدام این ها را نداشتیم
سایت مشاور فیلم: یعنی یک سینمای کاپری به تنهایی با هفت هشت هفته اکران در گروه برابری میکرد؟
آقای علیخانی: بله
سایت مشاور فیلم: این به آدم اطمینان خاطر میدهد که این فیلم ها را هم میشود ساخت!
آقای علیخانی: شما «سوته دلان» را که حتما دیدید، بهروز وثوقی گرونترین آرتیست آن موقع بود، یعنی موقعی که بهروز، وثوقی شد، بهروز وثوقی، فردین را به افول برد و دستمزدی که بهروز وثوقی میگرفت کس دیگری نمیگرفت. و آقای علی عباسی تهیه کننده کار فیلم را با این عوامل ساخته بود، علی حاتمی هم کارگردان گران و پرخرجی بود یعنی جز کارگردان هایی بود که به غیر از پولی که خودشان میگیرند، عوامل کارشون هم گران میشد. یعنی علی حاتمی با فیلمبردار 15 هزارتومانی کار نمیکرد حتما باید با فیلمبردار 60 هزار تومانی کار میکرد. توجه میکنی؟ و فیلم هم رنگی است حالا به غیر از رنگی بودنش، علی حاتمی وقتی یک سکانس دارد که میداند این سکانس مهم است، به مدیر تدارکاتش نمیگوید که آقا یکی را بگذاریم این سکانس را بازی کند، میگوید بروید یک هنرپیشه خوب و مناسب بیارید، که آن هنرپیشه هم مثلا 5 یا 3 هزار تومان برای همان یک سکانس میگرفت.از آن نوع  فیلم هایی نبود که مثلا مدیر تدارکات بگوید سکانس اینطوری داریم بعد برود یکی از آشناهایش را بیاورد چهار تا دیالوگ بگوید. فیلمی که علی حاتمی میساخت این مخارج جانبی را میبرد بالا  و تنها خودش نیست که بگوییم آقا علی  حاتمی مثلا 60 هزارتومن میگرفت و رضا صفایی مثلا 25 هزار تومن میگرفت .رضا صفایی که 25 هزار تومن میگرفت فیلمبردار 15 هزارتومانی میخواست و اگر دوتا سکانس فرعی داشت دیگر دنبال هنرپیشه نمیفرستاد، به مدیر تدارکات میگفت و او هم میرفت از آشناها و فامیل و عشق فیلم ها یک نفر را میاورد.  ولی علی حاتمی میگفت یکی را بیار  که بازیگر باشد و اگر میامد و میدید که طرف بازیگر نیست کار را تعطیل میکرد.
سایت مشاور فیلم: ولی خب هم دخل وخرج علی حاتمی جواب میداد وهم دخل وخرج آقای صفایی
آقای علیخانی: بله
سایت مشاور فیلم: ولی شما فرمودید که حداکثر زمان اکران در سینمای کاپری هشت هفته بود؟
آقای علیخانی: بله، ممکن بود ده هفته هم بره
سایت مشاور فیلم: و هر سال هم 52 هفته است، یعنی ما در سال بیشتر از 5 یا 6 فیلم ایرانی نمیخواستیم؟
آقای علیخانی: نمی¬خواست نخیر، اصلا بیشتر نداشتیم و بیشتر هم نمیخواست. ببینید همه کس دنبال این جنس فیلم نمیرفت
سایت مشاور فیلم: بسیارخب کنترل سیستم چطوری بود؟ یعنی خود جمع خودبخود رسیده بود به این که سالی 5 تا فیلم بیشتر نسازیم و یا اینکه شورای نمایش میگفت آقا ما 100 تا سالن داریم و با این حساب این تعداد فیلم هم باید ساخته بشه؟
آقای علیخانی: نه نه اصلا کسی در رابطه با اینکه چه نوع فیلمی ساخته بشه و چندتا از این نوع فیلم ساخته بشه حرفی نمیزد. ببینید ما یک آدم های بخصوصی داشتیم که این جنس فیلم ها را میساختند  مثلا فریدون گله وقتی میخواست «ماه عسل» را بسازد میامد سراغ مهدی مصیبی و وقتی که میخواست «کندو» را بسازد میدانست که مصیبی زیر بار همچیین فیلمی نمیرود. وقتی میخواست «زیر پوست شب» را بسازد خودش میرفت سرمایه گذار پیدا میکرد و میساخت. متوجه شدید چطور شد؟
سایت مشاور فیلم: «کندو» در کاپری اکران شد؟
آقای علیخانی: گروه اکران شد
سایت مشاور فیلم: گروه اکران شد؟
آقای علیخانی: گروه اکران شد
سایت مشاور فیلم: یعنی  آن چیزی را که مردم میخواستند داشت؟
آقای علیخانی: داشت. یعنی کافه داشت، بهروز وثوقی داشت، بزن بزن داشت. فیلم کندو فیلمی بود که هم فیلم بین های  سر پل امامزاده معصومیه میدیدند و یک  پوز روشنفکری هم داشت که مخاطب خاص هم بیایند نگاه کنند. فیلم «ماه عسل» هم همینطور یعنی هم جنوب دیده میشد هم بالا.
سایت مشاور فیلم: «ماه عسل» را مرتضی عقیلی بازی کرده بود ؟
آقای علیخانی: نه. بهروز وثوقی بازی کرده بود
سایت مشاور فیلم:  آن «زیر پوست» شب بود که عقیلی بازی کرده بود؟
آقای علیخانی: زیر پوست شب بود که سکانس معروفش این بود مرتضی عقیلی می ایستاد توی یک  استخری ادرار میکرد و توی همان استخر چندتا زن داشتند آب تنی میکردند. آن نوع فیلم.....
سایت مشاور فیلم: در گروه اکران شد؟
آقای علیخانی: نخیر این تنها در کاپری اکران شد و ان موقع هم به تنهایی تو کاپری یک چیزی حدود 600 هزار تومن فروخت، 600 هزار تومن پول کمی نبود! فیلمهایی که میامد در گروه باید هفته¬ای سیصد و هفتاد تومن تا سیصد وهشتاد تومن به بالا میفروخت تا بتونه هفتۀ دوم هم بمونه. و این فیلم اصلا نمیتونست تو گروه 370تومن بفروشه همون هفتۀ اول عوض میشد
سایت مشاور فیلم:  370 هزار تومن؟
آقای علیخانی: 370 هزار تومن هفته ای
سایت مشاور فیلم:  هفته اول؟
آقای علیخانی: بله هفته اول
سایت مشاور فیلم:  قیمت بلیط چقدر بود؟
آقای علیخانی: آن موقع بلیط پونزده زار و دو تومن و بیست پنج زار بود
سایت مشاور فیلم: ان موقع بلیط سینمای خاص چند بود؟
آقای علیخانی: بلیط سینمای خاص چهار تومن بود ان موقع هنوز پنج تومن نشده بود و چهار تومن بود. سه تومن و چهار تومن   
سایت مشاور فیلم: اینجا پونزده زار و دوتومن بود ولی آنجا چهار تومن؟
آقای علیخانی: آنجا چهار تومن و سه تومن بود. ما سه تا بلیط داشتیم مثلا پونزده زاری  و دو تومانی بیست پنج زاری. یک جای سالن پونزده زاری بود از آنجا تا یک جایی دو تومانی بود از آنجا تا یک جایی دو و نیم میشد
سایت مشاور فیلم: واقعا کنترل میشد؟
آقای علیخانی: بله کنترل میشد
سایت مشاور فیلم: اصطلاحی میگفتند لژ بالا؟
آقای علیخانی: بله، من یک مطلبی را به شما بگویم ببینید یک چیزهایی را ما با انقلاب پیدا کردیم ولی با انقلاب یک چیزایی را هم از دست دادیم. حالا مقصرش چه کسی است، نمیدانم. یعنی من که بلیط دو تومانی میگرفتم میرفتم جای دوتومانی مینشستم. ببینید من به این کار اشراف دارم. از سالی که آمدم اکثر ایران را رفتم و در اکثر ایران نماینده فیلم بودم میرفتم آنجا و نماینده ساخت فیلم بودم ...
سایت مشاور فیلم:  در واقع کسی بودید که میرفتید تحویل میگرفتید؟
آقای علیخانی: نه من تحویل نمیگرفتیم صبح میرفتیم میدیدم آقا شماره مسلسل یک تومانی پونزده زاری چیه؟ شماره مسلسل دو تومانی چیه؟ شماره مسلسل سه تومانی چیه؟ یادداشت میکردیم در عین اینکه یادداشت میکردیم این هم کنترل میکردیم که یک وقت از دسته بلیط دیگر نیاورند لایی بفروشند و کلاه سر ما بگذارند این را هم نگاه میکردیم و شماره مسلسل داشتیم. درست شد؟ مردم هم که بلیط میخریدند میرفتند همانجا که باید بشینند و همینطور که آنجا نشسته بودند بلیط ها را میاوردند میدیدم. دو تومانی میرفت میفهمیدیم این رفت تو دو تومانی بود یا رفت تو پونزده زاری بود، یا رفت تو بیست پنج زاری بود. توجه میکنید؟ این طور بود که این بین مردم بود ممکن بود توی صد نفر یک نفر این کار را بکند ولی 99 نفر وقتی بلیط پونزده زاری میگرفتند میرفتند تو همان قسمت پونزده زاری و وقتی دو تومانی میگرفت، میرفت تو دو تومانی. سینمای ما به این شکل نبود که ما صبح بیاییم اینجا و سه تا سالن را با دو تا مشتری شروع کنیم. مخاطب اگر بلیطش دو تومانی باشد و بره تو پونزده زاری نمیدانست سر چه شماره¬ای باید بشینه چون شماره سریال داشت و هر شماره سریال صندلی مشخصی داشت. و اگر کسی اشتباه مینشست کنترل چی میامد گوشش را میگرفت میبرد تو پونزده زاری ، پونزده زاری میبرد تو دوتومانی سر جا و شماره خودش. توجه میکنی؟ این دیگر این...
سایت مشاور فیلم: از این سینماهای خاص در شهرستان ها هم بود؟
آقای علیخانی: نه. ما در شهرستان سه نوع سینما داشتیم یک نوع آن سینماها که فیلم ایرانی میذاشتند یک نوع آنهایی که خارجی میذاشتند ویه نوع آنهایی که این خارجیهای کاراته و سکسی میذاشتن. فیلم خارجی  دو نوع بود یک نوع فیلم های کمپانی بود که فیلمهای بزرگی بود و معمولا فیلمهای کمپانی که میگفتیم منظور فیلمهایی مثل  «آسمان خراش جهنمی» مثل «کینگ کونگ» مثل «پدرخوانده» بود. یک نوع فیلمهای بزرگ امریکایی بود و یک نوع فیلم های خارجی هم فیلمهای ایتالیایی و خاوردوری بود، ایتالیایی ها اکثرا سکسی بود، و خاوردور فیلمهای کاراته ای بود. این فیلم های خاص هم میرفت توی آن خارجی نمایش دهنده ها، که فیلم های کمپانی میذاشتند یعنی فیلمهای خارجی سطح بالا میذاشتند. فیلمهای خاص مثلا وقتی میرفت در شیراز نمیرفت در سینمایی که فیلم ایرانی نشان میداد بلکه مثلا به سینمای پارامونت میرفت که فیلمهای خارجی سطح بالا نشان میداد.
سایت مشاور فیلم: فروشش هم قابل توجه بود!
آقای علیخانی: بله فروشش هم قابل توجه بود. مثلا فیلم میفرستادیم آنجا و هفتاد هزار تومن یا شصت هزار تومن میفروخت در جایی که خیلی از فیلم های ایرانی توی سینما ایرانی مثلا توی شیراز میرفت و نهایتا سی تومن یا چهل تومن میفرخت. مثلا در اصفهان سینمای چهارباغ و سینمای مایاک و دو تا سینما دیگر فیلم ایرانی میگذاشتند و یک گروه دیگر هم جلوی آنها بود. سینمای نقش جهان و سینمای همایون هم ایرانی میگذاشتند. بعد ما سینمای ساحل و حافظ را داشتیم سینمای همین قدس فعلی را داشتیم که این ها فیلم خارجی بگذار بودند و از آن خارجی بگذارهایی که فیلم کمپانی میگذاشتند فیلمهای رده بالا را میگذاشتند و این فیلم های خاص میرفت توی این سینماها
سایت مشاور فیلم: مثلا «زیر پوست شب» میرفت آنجا؟
آقای علیخانی: بله در آنجا پخش شد، «زیر پوست شب» را که نمیدادند سینمای چهارباغ و سینمای مایاک
سایت مشاور فیلم:  پارامونت توی تهران بود؟ یا در شهرستان هم بود؟
آقای علیخانی: بله به ندرت
سایت مشاور فیلم: یه برند بود؟ مثلا سینمای پارامونت؟
آقای علیخانی: بله
سایت مشاور فیلم:  و قرار بود سینمای پارامونت در شهرستان هم شبیه پارامونت تهران باشد؟
آقای علیخانی: دقیقا همین بود، نوع فیلم گذاریش هم دقیقا همین بود. ممکن بود اسم سینما پارامونت نباشد و مثلا اسم سینما فلان باشد، ولی نوع فیلم گذاریش مثل پارامونت توی تهران بود. پارامونت تو تهران فیلم ایرانی نمیگذاشت
سایت مشاور فیلم:  مثلا کنترل میکردند؟ مثلا من سینمایی دارم و این ها یک سری آدمایی بودند که با همدیگر کوک میکردند...
آقای علیخانی: نه ببینید خود صاحب سینما میدانست، مثل من که اینجا الان صاحب این سینما هستم، اگر که امروز بگویند آقا فیلم خارجی توی این مملکت نشان داده میشود من این فیلمهای خارجی را اکران نمیکنم. چون آن فیلم مال این سینما نیست و مال تماشاچی این سینما نیست
سایت مشاور فیلم:  در شهرستان ها کدام سینماها بودند که بیشتر شبیه پارامونت اینجا بود؟ تهران سینمای دیگر ای هم از این نوع بود ؟
آقای علیخانی: ببینید ما در شیراز و تبریز و ارومیه و مشهد داشتیم عرضم بحضور شما که در اکثر استانهای بزرگ این نوع سینما را داشتیم مثلا در تبریز سینمای آسیای سیمونیان اصلا فیلم ایرانی نشان نمیداد الان دست حوزه¬ ست آن زمان مال یک آقایی بود بنام سیمونیان، این اصلا فیلم آنطوری نشان نمی¬داد و رفتار فیلم گذاریش مثل سینما پارامونت تهران بود، مثل سینما شهرفرنگ تهران بود توجه میکنید؟
سایت مشاور فیلم:  ما یک باشگاه استقلال اهواز داریم و یک باشگاه استقلال تهران داریم اینها یک روزی یک باشگاه استقلال بودند که یک نمایندگی توی تهران داشت و یک نمایندگی هم توی اهواز که بعدا به هم خورد، آیا پارامونت توی شیراز با پارامونت توی تهران هماهنگ بود؟
آقای علیخانی: با هم هیچ نوع رابطه¬ای نداشتند. مثلا در شهرستان صاحبش شما بودی و در تهران ایشون بود، ولی شما سینمای خودت را میشناختی و میدانستی...
سایت مشاور فیلم:  یعنی مثل مغازه و فروشگاه بود و جنسایی که میاوردی......
آقای علیخانی: باریکلا، یعنی صاحب سینمای پارامونت تهران آن نوع جنسی که به درد سینمایش میخورد میاورد و همین نوع سینما را یکی هم توی مشهد دارد و میداند که چه نوع فیلمی را بیاورد.
سایت مشاور فیلم:  ما الان با طیفی از اسمها مواجه شدیم، اسمهایی که برای من که توی آن فضا نبودم  کمی عجیب است. چرا اینقدر اسمهای سینما متنوع بودند؟ این اسمها قاعده پنهان داشتند؟ مثلا آن پارامونتی که تو شیراز افتتاح میشده اسم پارامونت را برای این در نظر داشته که اعلام کند این سینما هم قراره همون فیلمی را نشان بده که پارامونت تهران نشان میدهد؟
آقای علیخانی: ببینید او هم سعی میکرد که اسمی با وزن پیدا بکند. وقتی میدید اسم پارامونت تهران برای خودش یک وزنی دارد، او هم همین اسم را میگذاشت. یا سینمای سینمونت یا سینمای آتلانتیک یا سینمای فلان...
سایت مشاور فیلم: پس سعی میکرد در واقع از الگو هم اطاعت کنه؟...
آقای علیخانی: بله
سایت مشاور فیلم: آنوقت نسبت کمپانی سازنده فیلم و توزیع کننده و سینما دار چطوری بود؟
آقای علیخانی: ببینید یک چیزهایی الان نیست ولی ان موقع بود. الان علتش را عرض میکنم که چرا الان نیست؛ ببینید سینماهای ما در شهرستان و در تهران دست صاحبانش بودند یعنی ما ساعت 8 میامدیم توی ارباب جمشید توی دفتر و میدیدیم مثلا دو تا صاحب سینما از ارومیه آمدند و صاحب سینمایی از قزوین هم هست یا صاحب سینمایی از رشت. مثلا رشت که 6 تا سینما داشت 6 تا صاحب سینما هم داشت و اینها با هم رقابت داشتند و دنبال گرفتن فیلم بهتر بودند. هر کدام هم با یک دفتری کار میکردند. توجه دارید؟ مثل الان نبود. الان یک حوزه شده و چهار تا کارمند که اصلا براشون فرقی هم نمیکنه که این فیلم را که من میفرستم آنجا، نابود بشود یا بفروشد. این کاری به این کارها ندارد و مثل مرده شور کاری به بهشت و دوزخش ندارد. ولی آن زمان چون سینما صاحب داشت دنبال بهشت و دوزخش هم بودند و من هم که صاحب فیلم بودم یقه اینها را میگرفتم و دنبال بهشت و دوزخش بودم. به چه معنا؟ به این معنا که مثلا دفتر من با سینمای شما در اصفهان کار میکرد و اگر این فیلم من یک خورده ضعیف بود مثلا نمره¬اش 12 بود، شما این فیلم را میبردی اصفهان و شرایطی در شهر خودت فراهم می¬کردی که از نظر گیشه نمره 16 را بگیره. چرا؟ میگفتی اگر این نمره 12 بگیره ممکنه علیخانی فیلم بعدیش را ببره بده به رقیب من و به من نده، پس کمک این فیلم میکردی که این از 12 به 16 برسد. الان دیگر این کار دست کارمند سینماست و دلش نسوخته که این فیلم مال حوزه¬ است. فیلم برایش داد که داد، و اگر نداد هم باز برای ان کارمند مهم نیست. به من چه ربطی دارد؟ چشمش کور! من صاحب فیلم چه فکری میکنم؟ میگویم من به حوزه ندهم به که بدهم؟ اگر میبرد و 12 من را هم تبدیل به 8 میکند، باز فیلم بعدی را هم به او میدهم، چون من راه به جایی ندارم! ولی ان موقع اگر میبرد یک شهری نمره 12 من را 15 نمیکرد، من فیلم دیگر به او نمیدادم بلکه میدادم به رقیب روبروییش...
سایت مشاور فیلم: ترفندهای اینها برای این که این کارها را بکنند چه بود ؟ راه خاصی داشتند؟
آقای علیخانی: بله راهش این بود که مثلا میدید سینمای رقیب دارد یک فیلم از فردین میگذارد. این چکار میکرد؟ این میگفت آقا من یک هفته  فیلمی که شش ماه پیش گذاشتم و فروش خوبی هم داشته میگذارم. تا یک هفته بعد که رقیب فردینش را بگذارد و بعد از یک هفته که زورش را زد، بعد من فیلم علیخانی را میگذارم و از همان هفته اول نمیگذارم که فیلم فردین رقیب، فروش این را نابود کند و از بین ببرد! این نمره 12 فیلم من را تبدیل به 16 میکرد. و بارها در شهرستان شد که  این رقیب ها شب تغییر فیلم تا صبح میستادند که ببینند طرف مقابل چه میگذارد تا بتواند روی فیلم رقیبش، یک فیلم دیگر بذارد. مثلا شب پلاکارت این فیلم را میزد ولی یک دفعه صبح ساعت 7 خبر میدادند که آقا این سینما، این فیلم را نشان نمیدهد و فلان فیلم را نشان میدهد و سینمای رقیبش هم فیلمش را عوض میکرد و چیز دیگری میگذاشت. بارها و بارها ما از این مسائل داشتیم، شب آمده و پلاکارت این فیلم را زده ولی صبح ساعت 7 عوض میکردند و یک فیلم دیگر نشان میدادند. چرا؟ برای اینکه رقیب روبروییش فیلمش را عوض کرده بود و یک فیلم دیگر گذاشته بود. و مثل الان نبود که کارمند حوزه برایش مهم نباشد. صاحب سینما دغدغه داشت. در اصفهان ما 8 تا 9 تا سینما داشتیم و اینها هر کدام یک صاحب داشت و وقتی من میشدم سرگروه که چهار تا سینما دیگر هم از من تبعیت داشتند، اگر من نوع انتخابم بد بود صاحب سینماها به من معترض میشدند و میگفتند این چیه؟
سایت مشاور فیلم: چه انتخاب کنی و چه اکران بکنی؟ و کی اکران بکنی؟ به نوعی بازار بود. یعنی میامد مغازش را باز میکرد؟
آقای علیخانی: بله بله. اینطوری نبود که الان فیلم را به حوزه میفرستی، اگر کار کرد و فروخت که فروخت و اگر نفروخت برایش مهم نیست. چون میداند فیلم بعدی هم مال خودش است. او هم کارمند حوزه است اگر  کار کند همین حقوق را میگیرد و کار هم نکند باز همین حقوق را میگیرد. آن موقع اینطوری نبود و صاحب سینماهای شهرستان در هفته که هفت روز بود، دو روز یا سه روز توی تهران بودند و میچرخیدند توی دفاتر، یعنی وقتی میدیدند مثلا صادق پور با آقاسی فیلم میسازد و ایرج صادق پور هم دارد میسازد، صبح میامد آنجا ..
سایت مشاور فیلم: پیش خرید میکرد؟
آقای علیخانی: بله؛ میامد آنجا و میدانست شما داری با من که رقیبت هستم کار میکنی ولی باز میامد یک سلام میکرد یک چایی میخورد که ببیند شما برایش پیشنهادی میدهید، آن موقع یک پولی میدادند بنام ودیعه اینکه و وقتی فیلمی را شروع میکردیم اگر هنرپیشه معروفی داشت ودیعه میدادند که بعد که ساخت فیلم تموم شد در سینمای خودشان اکرانش کنند. و اینجوری فیلم را پیش خرید میکردند. مثلا از اصفهان میامد 20 هزار تومن سفته میداد یا مشهد 30 هزار تومن سفته میداد، تبریز 10 هزار تومن سفته میداد. یک وقت میدیدی تا فیلم آماده بشود مثلا 700 هزار تومن خرجش شده که 300 هزار تومنش را اینطوری گرفته. آنوقت سینما دار شهرستانی در کنار این فیلم جدید که قرارداد می¬بست، من پنج تایم اکران دو هم به او میدادم و پنج تا دوهزار پانصد تومن ازش میگرفتم و از فیلمهای  ته انبار هم ده دوازده هزار تومن پول ازش میگرفتم .توجه میکنید؟ همینطوری نبود که یارو بیاید بگوید آقا این یک فیلم را من میگیرم و این هم سفته ....
سایت مشاور فیلم: اسم این خیابان ارباب جمشید هم بخاطر این ارباب جمشید بود که تکلیف سینمای شهرستان مشخص باشد و آنها بدانند کدام خیابون باید بیایند؟
آقای علیخانی: دقیقا همین است. به این خیابان میگفتند هالیوود ایران. یعنی صبح شما ساعت 8 که میامدی اینجا میدیدی ده تا وانت دارد میرود سر فیلمبرداری و این وانت ها مال کی است؟ دفتر صادق پور، دفتر مصیبی، اسکار فیلم، آن یکی سازمان سینمایی ژورک و... همه میروند سر فیلمبرداری آن موقع ما با فیلم های ته انباری هم کار میکردیم. یک دفه باید انقدر پول جور میکردیم که تهیه کننده بتواند با آن پول یک فیلم بسازد. به چه معنا؟ مثلا من پنجشنبه بعد از ظهر راه میوفتادم میرفتم آذربایجان غربی و شرقی و سی تا فیلم هم تو انبارم داشتم و میامدم صاحب سینمایی را مثلا در تبریز میدیدم و میگفتم چه فیلمی میگذاری؟ میگفت این را نمایش میدهم. میگفتم این فیلمها هستند که فیلم های اکران دو و اکران سه هستند. یک دفعه بیست تا فیلم به مدت دویا سه شب به این میدادم که دونه¬ای سیصد تومن یا  چهارصد تومن بود. یک دفعه از یک شهر کوچولو مثلا سراب، من 4 هزار تومن سفته می-گرفتم!
سایت مشاور فیلم: شما با چی میرفتی سراب؟
آقای علیخانی: با ماشین خودم.
سایت مشاور فیلم: بنزین لیتری چند بود ان موقع؟
آقای علیخانی: تا آنجایی که من یادمه لیتری یک تومن، هشت زار یا دوازده زار میزدیم
سایت مشاور فیلم: یعنی شما برای صاحب سینماها لیست میبردید؟
آقای علیخانی: نه نه. ببینید ما خیلی از شهر ها سینما داشتیم حتی شهر های کوچک مثل لنگه رود ما دو تا سینما داشتیم  یا در رودسر دو تا سینما داشتیم، لاهیجان سه تا سینما داشتیم یا رشت هشت تا سینما داشیتم خوب سینمادار لنگه رود که نمیتوانست فقط فیلم اکران یک بگذارد، نهایتا یک فیلم را یک هفته نشان میدادند. پس باید فیلم هایی برای اکران دو و سه هم بگذارد که برنامه اش پر بشود. من میرفتم میگفتم آقا اکران یکم  که مال خودتون ولی من برای اکران دو و سه شما فیلم آوردم و یک دفعه 15تا فیلم دو و سه به ایشون میدادم فیلمی هم سیصد تومن یا سیصد و پنجاه تومن یا دویست و پنجاه تومن باایشون قرارداد میبستم. و یک دفعه 4هزار تومن از ایشون سفته میگرفتم و میامدم این فیلم ها را برای آن سینما دار میفرستادم و ایشون شبی یکی یا دو شب یکی نشان میداد آن هم وسط هفته.
سایت مشاور فیلم: یعنی فیلم هم همراه شما بود؟
آقای علیخانی: خب کپی فیلم دفتر بود و حتی خیلی از قراردادها را ما سفته نمی¬گرفتیم و وقتی فیلم را میفرستادیم برات می¬کشیدیم و برات ایشون میرسید دستش بعد پول را پرداخت میکرد. یعنی من امروز این فیلم را میفرستادم و برای آن دویست پنجاه تا تک تومانی یا سیصد تا تک تومانی برای ایشون برات میکشیدم  و وقتی فیلم میرسید دست ایشان....
سایت مشاور فیلم: برات دقیقا چیست؟
آقای علیخانی: ببینید برات یک چیزی شبه سفته است. من اینجا پر میکردم و نام پرداخت کننده¬اش را، نام آن سینما دار میگذاشتم و به حسابم توی بانک مسپردم، این میرفت مثلا رودسر به ان سینما دار ابلاغ میشد که آقا علیخانی از پارسا فیلم برای شما سیصد تومن برات کشیده و ایشون میرفت نگاه میکرد میدید بله مال من است و من هم بابت این فیلمیِ که هفته پیش برایش فرستادم با ایشان قرارداد دارم و ایشان میرفت سیصد تومن را به بانک پرداخت میکرد. این را بهش میگفتند برات و با سفته فرق داشت سفته را باید ایشان امضا میکرد ولی برات را خود من امضا میکردم و برای او میفرستادم و ایشون پرداخت میکرد.
سایت مشاور فیلم: سفته ها هم فوری نقد میشد؟
آقای علیخانی: سفته به نوعی مثل چک هست ولی فرقش با چک این بود که قانون جزایی اش از چک پایین تر بود و آن موقع حتی توقیف اموالم هم میتونستی برای سفته بگیری. مثلا شما دسته چک نداری و اصلا با چک  کار نمیکنی، خب ایشون به من سفته میداد یک سفته میخرید مینوشت تاریخ فلان و امضا میکرد و سفته را میداد به من و من هم میامدم این سفته را اینجا میگذاشتم به حسابم و وقتی که ایشون میرفت بانک یک کپی ازین سفته میگرفتند به ایشون ابلاغ میکردند که شما در این تاریخ این سفته را داری میرسید دست ایشون منم میذاشت زیر شیشه... و با ایشون توافق میکردیم که این پول را کی میخواهی بدهی؟ میگفت من 20/12 پرداخت میگنم، مثلا یک ماه دیگر فاصله است و سفته را امضا میکرد تاریخ میزدیم 20/12 این را میداد من اینو میگذاشتم به حسابم و بانک یک کپی از این سفته را میگرفت و برای ایشون میفرستاد که آقا شما در این تاریخ انقدر سفته داری و تا ساعت 11 صبح همان روز مشخص وقت داشت که برود بانک حالا اگر با بانک آشنا بود تا 12 هم نگه میداشتند، 12 که میشد و اگر نمیرفت این سفته را واخواست میکردند، یعنی همان چک که برگشت میخورد؟ سفته را میگفتند واخواست میشود. درست شد؟ ایشون باید میرفت آن پول را پرداخت میکرد به بانک وبانک هم آن سفته را مهر میزدند که آقا ایشون اومده سر این تاریخ آن پول را پرداخت کرد و سفته ای که پولش پرداخت شده دیگر اعتبار نداشت، یعنی اگه دست شما هم میوفتاد دوزار نمی¬ارزید و آن سفته میرفت برای ایشون که آقا این سند پرداخت شما و پولش هم میامد برای من.

×

نسخه آزمایشی
جستجو